نهمن نهشما
1-
این سالها چشممان به لای در خانه بود، گوشمان به نالهی لولا، بلکه فتحبابی بشود، سیاهی ِ دل پربکشد از زیارتِ پر چادر سفیدِ شما.
شهره شدیم به دریوزگی و عاشقی. خسته شدیم از اینهمه فراق. کابوسمان شده یادِ آنشبِ رفتنتان، خوابمان شده رویای روز آمدنت. بیچاره دل چهمیفهمد نهمن نهشما یعنیچه؟
2-
آقاجانمان خاکِبرگِ تازه و کودِ نمور اسب و خر و استر داده پای هرچه یاس بود و اطلسی، قوّهی اولِ بهار. رتبهرت چیده پشتِ هرّهی آفتابگیر پنجره؛ خیر سرمان باصفا شود حظ کنیم. آب که میدهند انگار پشکل بودادهاند کنج بهارخواب. عیال هم که هزار اللـهاکبر. مالِ حلال بوده، خیالِ آسوده؛ چشم بد دور ساخته به تنوجانشان، سجافِ دامن ِ آبستنی بهزور هممیآید.
سر که به بستر میبریم، از رایحهی اتاق و قامتِ عیال، دور از جانتان پنداری مادهگاو بغل گرفتهایم.
لانگ شات
این سالها چشممان به لای در خانه بود، گوشمان به نالهی لولا، بلکه فتحبابی بشود، سیاهی ِ دل پربکشد از زیارتِ پر چادر سفیدِ شما.
شهره شدیم به دریوزگی و عاشقی. خسته شدیم از اینهمه فراق. کابوسمان شده یادِ آنشبِ رفتنتان، خوابمان شده رویای روز آمدنت. بیچاره دل چهمیفهمد نهمن نهشما یعنیچه؟
2-
آقاجانمان خاکِبرگِ تازه و کودِ نمور اسب و خر و استر داده پای هرچه یاس بود و اطلسی، قوّهی اولِ بهار. رتبهرت چیده پشتِ هرّهی آفتابگیر پنجره؛ خیر سرمان باصفا شود حظ کنیم. آب که میدهند انگار پشکل بودادهاند کنج بهارخواب. عیال هم که هزار اللـهاکبر. مالِ حلال بوده، خیالِ آسوده؛ چشم بد دور ساخته به تنوجانشان، سجافِ دامن ِ آبستنی بهزور هممیآید.
سر که به بستر میبریم، از رایحهی اتاق و قامتِ عیال، دور از جانتان پنداری مادهگاو بغل گرفتهایم.
لانگ شات
+ نوشته شده در 2008/4/17 ساعت 18:1 توسط دوغا
|