آنامین دوغما دیلی

به ياد همه «اول مهر»هايم و اتوبوسهاي زردي كه نبود الدفشن
سايت رسمي دولتي امريکا چند روز پيش جزييات لاتاري
گرين کارت و نام کشورهاي مجاز براي شرکت در اين قرعه کشي اينترنتي ( آنلاين) امسال را طبق معمول هرساله در 17 صفحه به زبان انگليسي در آدرس http://travel.state.gov/pdf/DV_2008_Final.pdf منتشر کرد...
منبع [1] [2]

رابرت کیوساکی نویسنده این کتاب پر فروش می گوید: علت عمده ای که باعث می شود اغلب مردم در تنگناهای مالی به سر ببرند این است که آنها سالهای زیادی از عمر خود را در مدارس می گذرانند اما در خصوص پول ، چیز زیادی یاد نمی گیرند. نتیجه این است که مردم فقط یاد می گیرند برای پول کار کنند ، اما هیچ گاه یاد نمی گیرند چه کنند تا پول برایشان کار کند! کتاب "پدر پولدار ، پدر بی پول " که به مدت سه سال پرفروش ترین کتاب نیویورک تایمز و وال استریت ژورنال بود، به بررسی زندگی دو پدر می پردازد که یکی پولدار و دیگری بی پول است. اولی بسیار باهوش ، تحصیل کرده و دارای مدرک دکترا از دانشگاه استنفورد و دیگری فقط تا هشت کلاس سواد دارد. هر دوی آنها در حرفه هایشان موفق بوده و تمام عمرشان را به سختی کار کرده اند اما یکی وقتی میمیرد ، ده ها میلیون دلار برای خانواده و سازمان های خیریه به جا می گذارد ، حال آنکه دیگری پس از مرگش مقروض است.
« مردم کم در آمد و اقشار میانی ، برای پول کار می کنند اما برای پولدارها ، این پول است که کار می کند.
« اکثر مردم به دلیل ترس و حرص در چرخه زندگی گرفتار می شوند. چرخه ای که شامل بیدار شدن ، سر کار رفتن ، بیدار شدن ، سر کار رفتن ، پرداخت مخارج و... است.
« علت اصلی فقر و نابسامانی مالی ، ترس و جهل است نه اقتصاد یا دولت و یا ثروتمندان.
« اکثر مردم، تمام عمرشان را به دلیل احساس ترس به دنبال شغل ثابت، کسب حقوق، افزایش درآمد و امنیت کار می گردند.
« پولدارها دارایی می اندوزند، حال آنکه بی پول ها و اقشار متوسط، بدهی می اندوزند و به اشتباه تصور می کنند که دارایی است.
« شانس به ذهن خلاق روی می آورد.
« مشکل اصلی ترس نیست، بلکه چگونگی مقابله با ترس است، مخصوصا ترس از دست دادن پول.
« بازنده ها از شکست نا امید می شوند و برنده ها الهام می گیرند.
قیمت پشت جلد: 27000 ریال
تعداد صفحه: 272
نشر: معیار اندیشه (20 خرداد، 1386)
شابک: 964-6617-75-1
قطع کتاب: رقعی
وزن: 650 گرم
آنامین دؤغما دیلی
سؤروشوردوم نه ائده ک کئچمیشیمیز یاددا قالا؟
دئدی یات یوخلا بالا
گؤرمه دین میرزه غلام لار اؤنودوبدور اؤز ائلین؟
ایتیریب دؤغما دیلین؟
یئنه سؤردوم: اؤلاجاقمی دُورا اؤنلار یؤخودان؟
دئدی کی ائتمه گؤمان
یاتیب اؤنلار یؤخوسوندا ایتیریبدی اؤزونو
داناراق ائل سؤزونو.
من دئدیم: ساتدی اؤزون سؤیله نه یی آلدی اؤلار؟
اؤلسه کؤک بیتکی سؤلار
قؤرویوب ساخلامادی دؤغما دیلین حرمتینی
آتدی اؤز غیرتینی
ایتیریب منلییینی تاپدی نه یی میرزه غلام؟
دئدی وار بوردا کلام:
ائلینین غیرتینی چکمه دی یادلا قاتیلیب
ائل ایچینده ن آتیلیب
ساتیلانلار ساتیلارکن گؤزونه تؤرپاق اؤلور
باشینا کؤل تؤکولور.
من دئدیم: قلب له "ممّدلی" سئویر دؤغما ائلین
اؤگؤزه ل تؤرکجه دیلین
ائل آذربایجانی نین شانلی بناسین قوراجاق
کئشییینده دوراجاق
وطنیم شاد یاشاییب غیرت ایله ذوق آلاجاق
تاریخه ایز سالاجاق
گئت دئنه: میرزه غلام اؤلمه یه جک آذر ائلی
آنامین دؤغما دیلی .
"ممّدلی"


مدیریت ژاپنی
از مديران آمريکايی که مدتی برای يک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود ، تعريف کرده است که روزی از خيابانی که چند ماشين در دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد . او با جديت وحرارتی خاص مشغول تميز کردن يک ماشين بود ، بی اختيار ايستادم . مشاهده فردی که اين چنين در حفظ و تميزی ماشين خود می کوشد مرا مجذوب کرده بود . مرد جوان پس از تميز کردن ماشين و تنظيم آيينه های بغل ، راهش را گرفت و رفت ، چند متر آن طرفتر در ايستگاه اتوبوس منتظر ايستاد . رفتار وی گيجم کرد . به او نزديک شدم و پرسيدم مگر آن ماشينی را که تميز کرديد متعلق به شما نبود ؟ نگاهی به من انداخت و با لبخندی گفت : من کارگر کارخانه ای هستم که آن ماشين از توليدات آن است . دلم نمی خواهد اتومبيلی را که ما ساخته ايم کثيف و نامرتب جلوه کند . يک کارگر ژاپنی در پاسخ " چه انگيزه ای باعث شده است که وی سالانه حدود هفتاد پيشنهاد فنی به کارخانه بدهد ؟ " جواب داد : اين کار به من اين احساس را می دهد که شخص مفيدی هستم ، نه موجودی که جز انجام يک سلسله کارهای عادی روزمره فايده ديگری ندارد. مسئولین با کارگرها خوب وصمیمی بودند وکارگرها هم از آنها اطاعت می کردند . مسئولین در آنجا به همه افراد توجه مي كردند . در آنجا مسئولین رفتارشان به گونه اي بود كه كارگر به كارش علاقمند مي شد ، به نحوي كه اگر يك روز سر كارش نمی آمد دلش براي همکاران ، محل کار وحتی دستگاهي كه با آن كار مي كرد تنگ مي شد . مسئول ، وقتي مي خواست كاري را به كسي بسپارد ، نخست ساعتي آن كار را با وي انجام ميداد وقتي مطمئن مي شد وي آن كار را ياد گرفته است مي پرسيد: بروم ؟وسپس مي رفت .آنها هيچوقت نمي گغتند بيا اين كار را انجام بده ، مي گفتند ممكن است به ما كمك كنيد ؟ يا مي گفتند بياييد اين كار را با هم انجام دهيم .مديران سعی می کردند الگوی رفتاری کارکنان باشند . مثلا مدير وقتي مي ديد قسمتي از كارخانه كثيف است يك حوله سفيد به پيشاني مي بست و آنجا را جارو مي كرد . در آنجا حتي اعضاي خانواده صاحب كارخانه هم دوشادوش كاركنان كار مي كردند . هيچكس از صاحب كارش نميترسيد . همه سعي مي كردند كار خوب ارائه دهند و از اين مي ترسيدند كه كارشان خراب شود وديگران فكر كنند كه فلاني كارش بد است .اگر كاري خراب مي شد مدیر داد و فرياد راه نمي انداخت و كارگر را جلوي ديگران خوار نمي كرد ، بلكه براي او به آرامي شرح مي داد كه بهتر نيست كار را به اين طريق انجام مي دادي ؟ اگر در ماه كسي غيبت نمي كرد وكارش را خوب انجام مي داد مبلغ قابل توجهي به او پاداش مي دادند . اين باعث مي شد كارگر تشويق شود و مرتب و منظم سرکارش حاضر شود . زماني براي صحبت كردن وارتباط با كارگر در نظر گرفته مي شد . سرپرست لحظاتي را در حين كاركردن به بهانه آموزش دادن با كارگر حرف مي زد تا روحياتش را بهتر بشناسد . كارگر وقتي مشكلي داشت با سرپرست خود صحبت مي كرد تا مشكلات براي حل به بالاتر انعكاس پيدا كند . وقتي به اضافه كاري نياز بود مستقيم به كسي نمي گفتند اضافه كار بمانيد بلكه صبح در حين صحبت به يك نفر مي گفتند امروز كار زياد است و افراد ديگر به خود اجازه نمي دادند محيط را ترك كنند ، مي ماندند تا كار را به اتمام برسانند . صاحب كارخانه هيچوقت لفظ كارگرهايم ، يا كارخانه ام را به كار نمي برد . . آنجا از يك كارگر معمولي تا صاحب كارخانه همه لفظ كارخانه امان را به كار مي بردند . وقتي سودي وارد كارخانه مي شد اين سود نسبت به ميزان حقوق بين همه توزيع مي شد. در آنجا كارگران معتقدند اگر خوب كار كنند سود كارخانه بيشتر مي شود اگر سود بيشتر شود شركتشان گسترش مي يابد شركت كه گسترش يابد اعتبارشان در كشور بالا مي رود . لذا همه دست به دست هم تلاش می کنند . دنياي آنها دنياي همدلي وهمكاري است . آنها تعطيلاتي دارند به اسم گلدن و یک که تقریبا هر چهار ماه در کل ژاپن، چند روز کارخانجات تعطیل است . مسئولین کارخانه یک شب قبل از تعطیلی ، همه کارگران را جمع می کنند ومی روند بیرون، جشن کوچکی می گیرند و وقتی می خواهند حقوق کارگران را بدهند از آنها قدر دانی می کنند و این حسن نیت باعث می شود که حتی خارجی ها هم برای آنها خوب کارکنند . با آنکه در شرکت های توليدی ژاپن ، قسمتی وجود دارد به نام کنسا (کنترل کيفی ) ،که اين قسمت نبض هر کارخانه است ، هر فردی سعی می کند کنترل کننده کار فرد قيلی باشد لذا همه سعی می کنند قطعه خوب و بی نقص ارائه دهند .کارگری که قطعه ای را توليد می کند به چشم يک خريدار به آن نگاه می کند .اگر کاری خراب شود کسی از صاحب کارش نمی ترسد بلکه چون می داند نفر بعدی که برای مرحله بعدی کار را تحويل می گيرد مجددا کنترل می کند و اگر کار ايراد داشته باشد آن را عودت می دهد، سعی می کند کار را به بهترین شکل انجام دهد . در واقع در خط توليد ، هر بخش نسبت به بخش ديگر مثل مشتری است . برای حفظ روحیه کارکنان محل کار معمولا در اماکن آفتابگیر ومشرف به مناظر طبیعی احداث می شود و ناهار خوری را هم در قسمت فوقانی ودارای چشم انداز بنا می کنند . در آنجا از کارکنان می پرسند به نظر شما امروز کار را چگونه انجام دهیم تا در کار پیشرفت داشته باشیم . مسئولین در آنجا ادعا نمی کنند که همه کارها را فقط خودشان بلدند تا کارگرها بتوانند به راحتی نظر بدهند . اگر کسی پیشنهادی برای تسهیل در کار و افزایش بهره وری ارائه دهد با او آنقدر خوب برخورد می شود که شخص مرتبا به دنبال ارئه نظر در جهت ارتقای کارش است و اگر کسی پیشنهادی بدهد که عملی باشد با دادن جایزه از او تقدیر می شود . اگر کارگری در حين کار متوجه شود قطعه ای اندازه يک دهم ميکرون ايراد دارد ، سريع به صاحب کار اطلاع می دهد . صاحب کار ، به مدير شرکت تامين کننده قطعه اطلاع می دهد . آن مدير حتی اگر با کارخانه فاصله زيادی داشته باشد خودش را در همان روز به کارخانه می رساند تا عذر خواهی وجبران کند .
لطفا گوسفند نباشید!گوهر کمال (16 تير، 1386)
محمد جراحی (ويراستار)، زهرا اسفندیاری (ويراستار)، محمود نامنی (به اهتمام)
تعداد صفحه: 672
شابک: 964-94766-7-9
قطع کتاب: وزيري
قیمت : ۷۰۰۰۰ریال
جملاتی از این کتاب:
ـــ به خاطر بسپار:هرگاه ما چيزي را نفهميم،آن را تصادفي يا اتفاقي مي ناميم، در حالي كه هيچ جز تصادفي در دنيا وجود ندارد!
ــــ به خاطر بسپار:ما،تار و پود بدبختي را خود مي بافيم و نام آن را مي گذاريم:سرنوشت!!
ــــ به خاطر بسپار:هرجا كه ژرف ترين درد است،عظيم ترين آموزش را به همراه دارد!
ــــ به خاطر بسپار:كسي كه راه غلطي را مي رود،بيشتر شانس آن را دارد كه به راه درست آيد.تا كسي كه راه درست را غلط مي رود.
ــــ سوال از مايكل جردن ستاره بسكتبال سياهپوست آمريكا علت موفقيت شما چيست؟ جواب: من حاضر نيستم در هيچ كاري به مقام دوم قناعت كنم!
ــــ به خاطر بسپار:هولناك ترين ناباوري،ناباوري نسبت به خودتان است!
ــــ با خود بخوان: در زندگي ام شكست وجود ندارد،تا زماني كه از چيزي درس گرفته باشم.
ــــ از اوقاتي كه “بله” مي گوييد ولي در واقع منظورتان “نه” است آگاه باشيد!
ــــ به خاطر بسپار: شكست، يا مي شكند يا شكسته مي شود..بستگي به شما دارد!
ــــ يادت باشد: ديگران را آزاد بگذار، آزاد در پذيرفتن تو ..آزاد در روي برگردانيدن از تو!
ــــ به خاطر بسپار: كساني كه نمي توانند گذشته را به ياد آورند،محكومند كه آن را تكرار كنند!




من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند. من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم.- آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.

