سنتوري

علی بلورچی فرزند حاج آقا بلورچی یكی از كسبه قدیمی وصاحب نام صنف بلور و شیشه است. حاج آقا بلورچی كه در زمان كودكی و نوجوانی سختی های زیادی را متحمل شده است تحت تاثیر عقدههای آن دوران، پسرانش را آن طوركه خود می خواهد تربیت میكند. حامد پسر بزرگترحاج آقا از همان دوران مدرسه از درس محروم شده تا نزد پدر پادو باشد در نهایت ادامه دهنده راه او باشد. علی پسر دوم حاج آقا است كه از بچگی با ساز كهنه ای كه متعلق به دایی مرحومش بوده انس گرفته وقصد داشته تحصیلات خود را در رشته موسیقی ادامه دهد اما با مخالفت مادر مواجه شده وبه اجبار در رشته بازرگانی درس می خواند. علی عصیان زده از شرایط حاكم در خانه درس و خانه پدری را رها كرده و از خانواده جدا می شود. علی به همراه دوستش "تمایل" یك گروه موسیقی تشكیل می دهد و با اجرا در جشن ها و مناسبات مختلف گذران زندگی می كند و به خاطر تبحرش در نواختن سنتور به علی سنتوری معروف می شود. علی به تدریج در پی معاشرت با دوستان و كارهای شبانه روزی هر از چند گاهی سراغ مواد مخدر ومشروب میرود ولی این استفاده تفننی از مواد مخدر به صورت عادت درمیآید. طی مراسمی كه اجرای موسیقی آن با علی سنتوری است دختری به نام هانیه مجذوب هنر علی شده و این آشنایی به ازدواج آنها منجر می شود. این اتفاقها برای مدت كوتاهی به زندگی علی نشاطی تازه می بخشد و حتی او را تشویق به فعالیت بیشتر می كند. علی كه حالا زندگی مستقلی تشكیل داده كماكان به مصرف مواد مخدر ادامه می دهد تا به خیال خود شرایط روحی اش را تقویت كند ولی پس از مدتی به خاطر اوضاع نامناسب مالی و رفتارهای بی ثبات ناشی از مصرف مواد مخدر بین او وهانیه مشكلات زیادی پدید می آید تا اینكه هانیه به تنگ آمده و به قهر از خانه علی می رود. علی كه به خاطر آلوده شدن به مواد مخدر كمتر امكان كار برایش فراهم می شود فرصتی می یابد تا به همراه دوستش تمایل اجرای برنامه موسیقی یك مراسم عروسی را انجام دهد. در اثنای عروسی و اجرای موسیقی میان خانواده داماد و برخی از اقوام و آشنایان آنها كه اختلاف فامیلی داشتند درگیری شدیدی پیش میآید كه منجر به زد و خورد بین مهمانان می شود و در این بین وسایل و آلات موسیقی علی به كلی آسیب دیده و خود وی هم از ناحیه دست به شدت مضروب می شود. آسیب دیدگی شدید علی و عدم توانایی او در ساز زدن تنها امكان پول درآوردن او را از بین می برد. صاحب خانه هم عذر او را می خواهد و علی با مقداری خرت و پرت، آواره وسرگردان شده وبالاخره درگوشهای از یك پارك جنگلی چادر میزند در این دوران با بی خانمانها و معتادان و محشور می شود و چون درمانده و نیازمند است برای پول درآوردن به هر كاری تن می دهد. زندگی درمیان مشتی معتاد و آواره در حاشیه شهر علی را خمودهتر شكستهتر و آلودهتر میكند. یك شب كه علی در میان معتادان و بی خانمان ها مشغول تریاككشی است و میخواهد از این طریق خاطرات تلخ گذشته را فراموش كند، ماموران نیروی انتظامی سر رسیده و همه آنان را دستگیر می كنند. علی به مركز ترك اعتیاد فرستاده می شود و مسوولان این مركز متوجه اختلالات روحی او شده و سعی در برقراری ارتباط با علی از طریق روان درمانی دارند محیط مناسب و شرایط درمانی آنجا به علی كمك می كند تا بهبودی نسبی بیابد تا اینكه با خرید یك سنتور توسط روانشناس مركز برای علی، او فرصت و انگیزهای می یابد تا دوباره موسیقی را از سر بگیرد. همین اشتیاق موجب برقراری كلاسهای آموزش سنتور به سایر معتادین توسط علی میشود. حاج آقا بلورچی به همراه حامد به مركز بازپروری میرود تا به علی بگوید كه از گذشته پشیمان شده و حاضر است پس از آزادی و ترك اعتیاد علی همه امكاناتش را در اختیار او بگذارد ولی علی كه دیگر معلم ویژه موسیقی برای سایر افراد درحال بازپروری به حساب میآید، میگوید با اینكه مشكل اعتیادش حل شده و وضعیت جسمانی كاملا مناسب وسالمی دارد و در عین حال كه دوران محكومیتش به پایان رسیده دیگر حاضر نیست آنجا را ترك كند چون برای اولین بار احساس امنیت و آرامش میكند و تازه خانه واقعیاش را یافته جایی كه دور از هیاهوی جامعهای بی رحم می تواند برای آدمهایی مثل خودش مفید باشد و با نغمه سازش به آنها عشق و زندگی بدهد. در نهایت علی به همراه شاگردانش كه از بیماران همان مركزهستند، كنسرت كوچكی اجرا میكنند، چشم علی به هانیه میافتد كه در بین جمعیت او را تشویق میكند ولی در پایان خبری از هانیه نیست.
در اینکه داریوش مهرجویی یکی از بزرگان سینمای ایران است شکی نیست. اینکه سنتوری میتواند یکی از اتفاقات خوب سینمای ایران باشد هم مسلم است. اما غیر از تنگی نظر مسئولین وزارت ساماندهی در مواجهه با علی سنتوری اتفاقات دیگری هم به سرعت این بحران که کشتی شکسته سینما را به گرداب میبرد کمک میکند.
طرفداران سینمای مهرجویی میتوانند هر طور که دوست دارند از کارگردان هنرمند و محبوبشان حمایت کنند و ما هم به عنوان یک علاقمند سینما از سنتوری لذت ببریم، از سینمای کارگردان فیلمهای “گاو” و “آقای هالو”.
اما برخورد هواداران مهرجویی مشکلات سنتوری را اضافه میکند. سنتوری یک داستان سرراست دارد که میتواند هر بدخواهی را علیه خودش بشوراند و سردستهی آنها امثال روزنامهی کیهان است. سنتوری مثل رئیس کیمیایی پر از نماد و نشانه نیست که بعد از چند بار بازنویسی فیلمنامه و فاصله گرفتن از داستان اصلی با زیرکی از دیوار مجوز رد شده باشد. سنتوری یک حقیقت مسلم است. از همان روزهای جشنوارهی فیلم فجر که فیلم برای نمایش آماده میشد با تمام مشکلات پیش از آن، حدس میزدم که این مشکلات پایانی نخواهد داشت. تقدیس سنتوری از سوی دوستداران مهرجویی آن هم با شدت زیاد شک ارشادیها را به یقین تبدیل کرد که این فیلم برای آنها مشکل دارد. در حالی که رفتار همین هواداران با رئیس کیمیایی به سود ما طرفداران کیمیایی انجامید. مزخرف خواندن رئیس موجب اکران آن شد. اما سنتوری مفقودالاثر شد. کیمیایی بعد از چهل سال مواجهه با سانسور دیگر متوجه شده است چگونه حتی در یک سکانس حرفش را بزند. قبل از اکران عمومی هم فیلم به گونهایست که جنجالهایش پیرامون کیمیایی است نه خود فیلم.
برخورد هواداران مهرجویی با دیگر فیلمها و کارگردانان هم این روزها شدید شده است چیزی که برای سینمای ایران فاجعه است. این همانیست که قاتلین فرهنگ و هنر میخواهند. اینکه بهرام رادان با بازیگران دیگر از لحاظ قابلیت مقایسه میشود. اینکه محسن چاوشی لقب بهترین خواننده را میگیرد. همه و همه آرامش کم مهرجویی را به هم میزند.
واقعآ متأسفم که ایرج قادری که شما فیلمهایش را فیلفارسی میخوانید ولی کلی خاطره است قربانی خشمی میشود که مشکلش جای دیگری آب میخورد. حالا چون نوبت اکران “محاکمه” بعد از سنتوری بوده و به دلیل توقیفش جایگزین میشود مقصر این توقیف ایرج قادریست؟ چرا باید به خاطر مقصری که جواب درستی نمیدهد فیلمها و کارگردانان دیگر قربانی شوند؟ درست برخورد نکردهایم. اگر فیلمهای کارگردانان کوچک را حمایت میکردیم اینگونه فیلم کارگردان بزرگمان را قربانی نمیدیدیم.
به نظرتان چند فیلم سالهاست که منتظر مجوز اکراناند؟ چند کارگردان و بازیگر مستعد قید این سینما را به دلیل عدم اکران فیلمهایشان زدهاند؟ به جای کوبیدن بعضی از بازیگران و کارگردانان کمک کنید این محدودیتها کم شود. مثلآ چرا حمید نعمتاله بعد از شاهکاری مثل “بوتیک” با بازی درخشان محمدرضا گلزار و گلشیفته فراهانی دیگر فیلمی نساخته است؟ چرا “یک شب” نیکی کریمی اکران نمیشود مثل خیلی از اکران نشدههای دیگر؟
هنر با این وزارت ارشاد خواهد مُرد، به جای قربانی کردن خودیها بیایید به اصل ماجرا اعتراض کنید.
پینوشت: فعلآ از پوسترهای قشنگ سنتوری و آنونس زیبایش لذت ببرید.
راه من
+ نوشته شده در 2008/3/3 ساعت 19:27 توسط دوغا
|