كلمه
آیا باید هنوز چنان زندگی کنم که پدرانم- مردان خشنی که هنوز سنگینی قدم هایشان بر گرده مان می زند- می خواستند؟
پاسخ این سوال شاید در تصوری که ما از میرایی یا نا میرایی پدرانمان داریم نهفته باشد. در این عقیده که ایشان مردگان امروزند و یا زندگان جاودان جاری در همیشه. من به این سوال یک جواب مشخص دارم.
نه
درست از ان گونه که شاعر گفته بود. مردی که از فرو رفتن دم می زد. و آن گاه در جریانی قرار می گیرم که پر است از تناقض. جهان انسان مدرن؛ جهان بی قرار ذهن در احاطه زیست جهان های تا بی نهایت جاری، تا بی نهایت متمایز.زیست جهانهایی شکل گرفته برمبنای تخصص،زیست جهان گوناگون با کارکرد های نا معلوم و کاملا جدای از هم.
آیا باید- چنان که توصیه می کنند در چارچوب یک سری قرار مشخص انسانی که پیشینیان به عنوان قرار های منطقی تئوریزه کرده اند عمل کنم.....
اما جهان دیگری هست که من می سازمش. جهانی که مبهم است، جهانی که در حال شکل گیری است جهانی که رو به جلو و همواره در حرکت است نه در چرخش، نه به سوی مقصدی، که تصور مقصد خمودگی به بار می آورد. جهانی که به یک چیز نیاز دارد، انسان
disgraced
آیا باید- چنان که توصیه می کنند در چارچوب یک سری قرار مشخص انسانی که پیشینیان به عنوان قرار های منطقی تئوریزه کرده اند عمل کنم.....
اما جهان دیگری هست که من می سازمش. جهانی که مبهم است، جهانی که در حال شکل گیری است جهانی که رو به جلو و همواره در حرکت است نه در چرخش، نه به سوی مقصدی، که تصور مقصد خمودگی به بار می آورد. جهانی که به یک چیز نیاز دارد، انسان
disgraced
+ نوشته شده در 2008/2/27 ساعت 19:8 توسط دوغا
|