مه لقا
واجبالعرضیم خدمتتان بانو. غریبه که نیستید؛ مَحرم دلآشوبههایمان دلداریِ شماست.
دلواپس آقاجانیم. مشاعرشان عیبوعلت پیدا کرده. از مریضخانه به اینطرف، ما را با این تار تابیدهی سبیل ملاحظه میکنند، میفرمایند: «مهلقا»ای!
عرض میکنیم بلاگردانتان بشویم آقاجان. والدهی خدابیامرزمان که «طلعت» بود، صدا میزدید «گلین». شکر ربِ رحیم، نکاح مکرر هم که با این قد و جثه مقدورتان نبود. «مهلقا» را کجای دلمان جاکنیم؟ پیش دستشان هم که باشیم، بیادبی نباشد، مِنحیثالمجموعمان را مسح میکشند، توفیر ما و «مهلقا» که دستگیرشان میشود، ترش میکنند. دوبهشک رفتیم مریضخانه، دستبهدامنِ طبیب و مراقب شدیم که اگر «مهلقا»ای هست، خیر رفتههایتان نشانمان بدهید، بلکه راضیاش کنیم به مراقبتِ خاصه در منزل. درآمدند که یک «فرخنده» داریم؛ یک «ایرانِ» انژکسیونچی. منتها خُلق آقاجانت سگی بود، کسی رضا نمیداد به اموراتِ پرستاری. برای انژکسیون هم خودِ علیاصغرخانِ طبیب زحمت میکشید.
سر پا ماندهاید. آمدیم اگر خواهری کنید، سر بزنید، به نیّتِ عیادت. بلکه دلِ آقاجانمان قرار بگیرد. چشمشان کمسوست. بهخیالشان «مهلقا»اید شما. خودمان هم مراقبیم. فقط لای در باز باشد که ببینيم
منبع : لانگشات
دلواپس آقاجانیم. مشاعرشان عیبوعلت پیدا کرده. از مریضخانه به اینطرف، ما را با این تار تابیدهی سبیل ملاحظه میکنند، میفرمایند: «مهلقا»ای!
عرض میکنیم بلاگردانتان بشویم آقاجان. والدهی خدابیامرزمان که «طلعت» بود، صدا میزدید «گلین». شکر ربِ رحیم، نکاح مکرر هم که با این قد و جثه مقدورتان نبود. «مهلقا» را کجای دلمان جاکنیم؟ پیش دستشان هم که باشیم، بیادبی نباشد، مِنحیثالمجموعمان را مسح میکشند، توفیر ما و «مهلقا» که دستگیرشان میشود، ترش میکنند. دوبهشک رفتیم مریضخانه، دستبهدامنِ طبیب و مراقب شدیم که اگر «مهلقا»ای هست، خیر رفتههایتان نشانمان بدهید، بلکه راضیاش کنیم به مراقبتِ خاصه در منزل. درآمدند که یک «فرخنده» داریم؛ یک «ایرانِ» انژکسیونچی. منتها خُلق آقاجانت سگی بود، کسی رضا نمیداد به اموراتِ پرستاری. برای انژکسیون هم خودِ علیاصغرخانِ طبیب زحمت میکشید.
سر پا ماندهاید. آمدیم اگر خواهری کنید، سر بزنید، به نیّتِ عیادت. بلکه دلِ آقاجانمان قرار بگیرد. چشمشان کمسوست. بهخیالشان «مهلقا»اید شما. خودمان هم مراقبیم. فقط لای در باز باشد که ببینيم
منبع : لانگشات
+ نوشته شده در 2008/2/17 ساعت 18:40 توسط دوغا
|