اگر «روشنفکر» را مفهومی يکسره جديد بدانيم که در زمان تاريخی مشخصی کلمه‌ای برای آن ساخته شده و برای اشخاص معينی مورد استفاده قرار گرفته و می‌گيرد، و مصاديق آن تنها در آن دوره وجود دارند، نه. اما اگر برای اين مفهوم ويژگيهايی در نظر می‌گيريم که می‌تواند گروهی اجتماعی را وصف کند که کار مشخصی را در جوامع بشری انجام می‌دهند، آن‌گاه اين مفهوم با اينکه جديد است می‌تواند به کار توصيف و تشخيص همه‌ی گروههايی بيايد که چنين کاری را در دوره‌های مختلف و در جوامع مختلف انجام می‌دهند. از اين ديدگاه، ديدگاه جامعه‌شناختی، روشنفکران در همه‌ی دوره‌های تاريخی و جوامع بشری وجود داشته‌اند و در تحولات اجتماعی جوامع کاری اساسی انجام داده‌اند و لذا پيامبران نخستين «روشنفکران» در تاريخ اجتماعی انسان هستند. بنابراين ابتدا بايد ببينيم که از «روشنفکر» چه مفهومی مراد می‌کنيم — مفهومی جامعه‌شناختی را مراد می‌کنيم يا مفهومی «ايدئولوژيک». در جامعه‌ی ما اکثر نويسندگان، تقريباً همه، مفهومی «ايدئولوژيک» از «روشنفکر» مراد می‌کنند و بنابراين تعريف اين مفهوم بسته به اين يا آن «ايدئولوژی» متفاوت و دارای بار ارزشی يا ضدارزشی متفاوت است. از همين روست که بحث از «روشنفکر» در سنت فکری غربی، يعنی پديدآورندگان اين اصطلاح، و استعمال رايج اين کلمه در «گفتار» نويسندگان ما هرگز بر يکديگر منطبق نيست. البته هرجامعه‌ای در هر دوره‌ای يا هر «گفتار»ی می‌تواند واژه‌ای خاص خود برای «روشنفکر» داشته باشد، چنانکه وجود نيز داشته است، اما امروز ما به هر حال زير سلطه‌ی «گفتار» غربی هستيم و ظاهراً آن کلمات را ترجمه می‌کنيم و به کار می‌بريم، اما، در واقع، در اينجا آدم نمی‌داند از روشنفکر چه چيزی مراد می‌شود، چون اين کلمه در اينجا باری يکسره ارزشی و ايدئولوژيک و دستوری دارد و از هرگونه کارکرد توصيفی و جامعه‌شناختی خالی است. البته، شايد بخشی از اين سوء تفاهم نيز به خود واژه مربوط باشد، معادلی که در جامعه‌ی ما برای ترجمه‌ی کلمه‌ی «انتلکتوئل» از زبان فرانسه و ديگر زبانهای اروپايی اختيار شده است. بنابراين، بخش عظيمی از ابهام در معنا به خود واژه‌ای برمی‌گردد که ما در اينجا برای «انتلکتوئل» به کار می‌بريم. پس، اگر اجازه دهيد، نخست، خود همين واژه‌ی «روشنفکر» را که منشأ بسياری از سوءِ تفاهمها شده است روشن کنيم. مسلم است که کلمه‌ی «روشنفکر» در زبان ما از راه ترجمه پديد آمده و متداول شده است. کسی به درستی نمی‌داند که اين کلمه را نخستين بار چه کسی يا کسانی و معادل چه کلمه‌ی ساده يا مرکبی در زبانهای اروپايی به کار بردند، اما از آنچه در زبانهای اروپايی متداول است و امروز هم ما معمولاً «روشنفکر» را در ترجمه‌ی آن می‌آوريم، اين کلمه بايد در ترجمه‌ی کلمه‌ی فرانسوی ”intellectuel“ يا کلمه‌ی انگليسی ”intellectual“ آمده باشد. کلمه‌ی «انتلکتوئل» در فرانسه، يا معادل انگليسی آن، هم اسم است و هم صفت و از ”intellectus“ لاتينی به معنای «عقل» گرفته شده است. اين کلمه در حالت صفت به معنای «عقلی» و «فکری» و «عقلانی» به کار می‌رود و در حالت اسم اشاره است به «کسی که از قوای عقلی و فکری خود زياد استفاده می‌کند». اما جزء «روشن» در «روشنفکر» فارسی، اگر اين کلمه ترجمه است و با توجه به اينکه ما معمولاً در ترجمه نخست راه ترجمه‌ی تحت‌اللفظی را در پيش می‌گيريم، از کجا به «فکر» افزوده شده است؟ جلال آل احمد و دکتر علی شريعتی به مشکلات اين معادل برای «انتلکتوئل» واقف بود‌ه‌اند و هريک کوشيده‌اند آن را به طريقی معنا کنند و در عين حال اين کلمه را هم به همين صورتی که هست نگه داشته‌اند. دکتر علی شريعتی، که تعريفی خاص خودش از «روشنفکر» به دست داده است، می‌گويد ما در فارسی دوتا کلمه و دوتا استفاده از کلمه «روشنفکر» داريم، يکی «روشنفکر»ی که ترجمه‌ی «انتلکتوئل» است و ديگر «روشنفکر»ی که اصالتاً کلمه‌ای فارسی است و اگر بخواهيم، مثلاً، به زبان فرانسه ترجمه‌اش کنيم، می‌شود: ”clairvoyant“. اما اين اصطلاح فرانسوی، که اکنون در انگليسی هم به همان صورت فرانسوی‌اش رايج است، به معنای «روشن‌بين» و «بصير» است و امروز اصطلاح متداولی برای کسانی است که به‌طور خارق‌العاده‌ای قدرت «پيش‌بينی» و «پيش‌گويی» دارند و می‌توانند حوادث آينده را ببينند. اين افراد اکنون شغل پردرآمدی برای خود در غرب به هم زده‌اند، تقريباً مانند فالگيرها و جن‌گيرها، و به‌ويژه در روسيه زيادند. به هر تقدير، من در جای ديگری از نظر دکتر شريعتی بحث خواهم کرد، و اکنون به آن نمی‌پردازم، دکتر شريعتی گرچه برخی صفات «روشنفکر» را به‌درستی بيان می‌کند، اما بحثش و تعريفش از «انتلکتوئل» نقصهای بسيار دارد....
فل سفه