![]() |
![]() |
|
|
یاد بگیریم چه جوری برای دیگران غیرقابل تحمل
نباشیم…خیلی بارمون بشه یاد بگیریم چه جور دلامونو پر از کینه نکنیم…
deserter |
|
+ یازیلیب
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساهات 18:2 یازان دوغا |
|
![]() باور نمی کنم ای پیش مرگ تو همه رخشنده اختران- تو مرگ آفتاب درخشان و پاک را باور مکن که ابر ملالی اگر توراست چونان غروب سرد غم انگیز بگذرد دردی اگر به جان تو بنشست این نیز بگذرد... رنجوری تو را تهمت به تو؟ تهمت زدن چگونه توانم به آفتاب؟ لعنت به آن کنم که دو رو بود نفرین به او کنم که عدو بود لبخند تلخ |
|
+ یازیلیب
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساهات 17:34 یازان دوغا |
|
|
Wer kämpft, kann verlieren. Wer nicht kämpft, hat schon verloren
Bertolt Brecht کسی که مبارزه می کند ، ممکن است ببازد . کسی که مبارزه نمی کند ، خودش باخته است . زن متولد ماكو |
|
+ یازیلیب
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساهات 17:22 یازان دوغا |
|
|
Bir gün belki hayattan Geçmişteki günlerden Bir teselli ararsan Bak o zaman resmime Gör akan o yaşları Benden sana son kalan Bir küçük resim şimdi Cevap veremez ama Ağlar yanlızlığıma Ve işte arda kalan Bir avuç anı şimdi |
|
+ یازیلیب
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساهات 15:7 یازان دوغا |
|
|
*ارزش آدما به تلاشیه که میکنن نه به این که به هدفشون برسن(آلبرت اینشتین) *شجاع ترین شخص کسیست که از اعماق مشکلات به زندگی بخندد ( ناپلئون ) *از گذشته عبرت بگیر به فردا بیندیش و امیدوار باش و از حال استفاده کن ! FEAR IS THE MINDKILLER *احساس رقابت ، احساس حقارت است. : رقيب ، يك آزمايشگر حقير بيش نيست ، |
|
+ یازیلیب
یکشنبه پنجم فروردین 1386ساهات 20:25 یازان دوغا |
|
|
نمی دانم تا حالا چند بار به آخر خط رسيدی؟نمیدانم وقتی به آخر خط رسيدی به غير از مرگ چه راه حل ديگری را برای خودت بهترين راه دانستی؟ شايد اگر می دانستی زندگی آخر ندارد هيچ وقت خودت را آخر خط نمی ديدی ... وقتی آدم به دنيا می آيد زندگي اش يک دفتر است پر از برگه های سفيد و دست نخورده که جان می دهند برای نوشتن . با گذشت زمان برگه های اين دفتر هم کم کم پر می شوند . بعضی از اين برگه ها سياه می شوند؛ بعضی هايشان پاره می شوند ؛ بعضی های ديگرشان جا می افتند و تا ابد هيچی درونشان نوشته نمی شود . شايد بارها و بارها اين جملات را در ذهن خودمان مرور کرده باشيم :« ديگر به آخر خط رسيديم ... بازی تمام شد ... ديگر راهی نمانده ... و ...» . درست نمی دانم در آن لحظه دقيقاٌ کجای دفتر زندگيمان هستيم !!! حتماٌ خط آخريم . اما آخر خط به مفهوم باختن و جا زدن نيست . ما می توانيم وقتی به آخر خط رسيديم نقطه بگذاريم و با نگاهی جديد ؛ خط جديدی را شروع کنيم .کاش به جای جازدن نگاهی به اول خط می انداختيم و از ناکامی های آن عبرت می گرفتيم . چرا که اگر کسی از گذشته خودش عبرت نگيرد به ناچار هر شکستی را چندين بار تجربه می کند ... آخر خط به معنی مرگ نيست . آخر خط تولدی دوباره را بشارت می دهد . ما شايد بارها و بارها به آخر خط برسيم ولی آنجا آخرين خط زندگی نيست .چون زندگی هزاران خط سفيد و دست نخورده دارد که بی صبرانه انتظار پر شدن را می کشند . بد نيست هرازگاهی به عقب برگرديم و برگه های دفترمان را مرور کنيم . بعضی از برگه ها آنقدر سياه و کثيفند که ارزش بودن در دفترمان را ندارند . کاش آنقدر اراده داشتيم و می توانستيم آنها را پاره کنيم تا ديگر هيچ وقت نبينيمشان .گاهی اوقات بعضی از خط های دفتر زندگيمان سياهند و آن موقع است که ما طبق عادت يک ضربدر قرمز روی آن سياهی می کشيم . اما چرا ؟؟؟!!!! مگر کشيدن يک گل شبدر چهار برگ صورتی چه اشکالی دارد که ضربدر قرمز را به آن ترجيح می دهيم ؟ نمی دانم ... شايدم از آن دسته از آدمهايی باشيم که عادت دارند اشتباهاتشان را با لاک سفيد می پوشانند . لاک سفيد غلط گير ... لاک، فرار از واقعيت است .لاک يعنی پنهان کردن منيت ؛ لاک يعنی تظاهر به پاکی ؛ لاک يعنی بودن آنچه که نيستيم . اما بايد همانی باشيم که هستيم . اما اگر آخر خط در آخرين برگ دفتر زندگيمان بود چه ؟ يعنی آنجا ديگر کار تمام است ؟ اما نه ...!!! زندگی آخر ندارد . آنجا بايد دست به کار شد . بايد قلک کوچکمان را بشکنيم و به فکر يک دفتر جديد باشيم . نمی دانم چه کسی توی ذهن ما آدمها جا انداخته که هر آدمی توی زندگيش فقط يک دفتر دارد .من فکر می کنم تعداد دفترهای زندگی هر آدمی به شجاعت و ظرفيت آن فرد بستگی داشته باشد . پس بايد با توکل به خدا جلو برويم و از زياد شدن دفترهای زندگيمان نترسيم .چرا که شايد روزی برسد که به جز آنها هيچ ياری را کنار خودمان نبينيم . هيچ ياری را ....منبع |
|
+ یازیلیب
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساهات 19:1 یازان دوغا |
|
که من سرکش را رام کرد، دوست داشتن و زندگی کردن و زندگی خود را به من آموخت.
و آن هنگام که به او وابسته شدم استقلالم را به من باز گرداند ، استقلالی که هرگز نداشتم... خدایا گرامیدارش |
|
+ یازیلیب
چهارشنبه نهم اسفند 1385ساهات 20:38 یازان دوغا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
یک ضرب المثل آفریقایی: این سیاره رو از اجدادمون به ارث نبردیم، بلکه از بچه هامون قرض گرفتیم
|
| پیوندهای روزانه |
|
Türk Dil Kurumu ccleaner 2.07 FG66P فاير فاكس 3.0.3 پرتابل فلش پلیر Orbit Downloader بهتر از گوگل firefox 3 te7 ccsetup200 آرشیو پیوندهای روزانه |
| دیگر |
|
کتاب خوب فیلم خوب موزیک خوب
|
RSS
POWERED BY
BLOGFA.COM