![]() |
![]() |
|
|
امروز یک مقاله در فایننشیال تایمز بود که در مورد لویک لمور بلاگر
معرف فرانسوی بود و از قولش ۱۰ مورد مهم برای تجارت رو ذکر کرده بود که
جالب دیدم اینجا ترجمه کنم:
۱- منتظر ایده انقلابی نباشید. روی چیزهای ساده تمرکز کنید و بجنبید. |
|
+ یازیلیب
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساهات 20:53 یازان دوغا |
|
|
یاهو
1.Britney Spears 2. WWE 3. Paris Hilton 4. Naruto 5. Beyonce 6. Lindsay Lohan 7. Rune Scape 8. Fantasy Football 9. Fergie 10. Jessica Alba گوگل: 1. iphone 2. webkinz 3. tmz 4. transformers 5. youtube 6. club penguin 7. myspace 8. heroes 9. facebook 10. anna nicole smith |
|
+ یازیلیب
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساهات 19:49 یازان دوغا |
|
|
By Maggie Fox, Health and Science Editor WASHINGTON (Reuters) - People who do not drink alcohol may finally have a reason to start -- a study published on Friday shows non-drinkers who begin taking the occasional tipple live longer and are less likely to develop heart disease. People who started drinking in middle age were 38 percent less likely to have a heart attack or other serious heart event than abstainers -- even if they were overweight, had diabetes, high blood pressure or other heart risks, Dr. Dana King of the Medical University of South Carolina in Charleston and colleagues found. Many studies have shown that light to moderate drinkers are healthier than teetotalers, but every time, the researchers have cautioned that there is no reason for the abstinent to start drinking. Now there may be, said King. "This study certainly shifts the balance a little bit," King said in a telephone interview. King's team studied the medical records of 7,697 people between 45 and 64 who began as non-drinkers as part of a larger study. Over 10 years, 6 percent of these volunteers began drinking, King's team reported in the American Journal of Medicine. King said he does not know why some of the volunteers started drinking. "This was a natural experiment," he said. "Over the next four years we tracked the new drinkers and when we compared them to the persistent non-drinkers, there was a 38 percent drop in new cardiovascular disease."reuters |
|
+ یازیلیب
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساهات 19:41 یازان دوغا |
|
|
راهها و ترفندهای زیادی برای دانلود از یوتیوب تا به حال معرفی
شدهاند: استفاده از افزونههای فایرفاکس، سایتهای که لینک دانلود میدهند،
برنامههای مختلف. بد نیست یک ترفند دیگر را هم امتحان کنید:
برای دانلود از یوتیوب با فرمت mp4، کافی است، عبارت mp4 را به لینک ویدئو اضافه کنید، مثلا برای دانلود ویدئویی به آدرس http://youtube.com/watch?v=d3g8YowJsS4 ، عبارت Mp4 را به لینک اضافه میکنیم و به این آدرس میرویم http://youtubemp4.com/watch?v=d3g8YowJsS4. در این آدرس لینک دانلود با فرمت mp4 به شما داده میشود. در واقع شما در این روش از سایت http://youtubemp4.com برای دانلود استفاده میکنید. مزیت این روش این است که: - نیاز به نصب افزونه یا دانلود برنامهای ندارد و در هر سیستمی و در همه جا قابل استفاده است و نیازی به خاطر داشتن آدرس سایت نیست.- لینک دانلودی که به شما معرفی میشود، قابلیت resume دارد و میتوانید آن را به خورد برنامههای مدیریت دانلودی مثل download accelerator و نظایر آن بدهید و با سرعت خوبی ویدئوها را دانلود کنید. - مشاهده و ویرایش ویدئوهای با فرمت mp4 برای بسیاری از کاربران راحتتر از ویدئوهای با فرمت flv است. 1 پزشک |
|
+ یازیلیب
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساهات 19:28 یازان دوغا |
|
|
+ یازیلیب
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساهات 17:58 یازان دوغا |
|
|
+ یازیلیب
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساهات 17:26 یازان دوغا |
|
![]() We need a war! We need a war to show‘em!! We need a war to show‘em that we can!!! We need a war to show‘em that we can do it!!!! Whenever we say we need a war .... borabora |
|
+ یازیلیب
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساهات 17:22 یازان دوغا |
|
|
قامتت
درداربست شعرم نمی گنجد نمی نشیند آرام نمی نشیند تا طرحی برآورم شایای ماندگاری و تاریخ کدامین خارای آتش زنه خرد کنم خمیر کنم و در کوره دماوندی روشن بگدازم تا پولادت را بپردازم ؟ من چگونه مهربانی و خشم را با هم آورم ؟ من چگونه تیغ بر آفتاب بر کشم ؟ آری چگونه شطی از سوسوی ستارگان جاری کنم ؟ آخر من امید را چگونه سپیده وار در قلب این شب ظلمانی بنشانم ؟ من چگونه چشمان تو را حک کنم ؟ بگذار خاموشانه بنشینم صبورانه در کمین و ایند و روند امواج را بنگرم باشد که موج ماهیی یگانه در دام من افتد و از آن نقشی از خستگی ناپذیر خاطرت بنگارم ای رود ستیزنده ای جویا ای شتابگر اندکی بهل تا زمانه در خود جوانی خویش را بیاراید بمان تا همسر مسافر سرخ گل اندوهگینش را با تو به شادابی برساند بمان تا فرزند پا به پای تو به دریا رسد بمان تا چون منی بتواند حکمت دگرگونی آتش را بر آب بنویسد نمی گنجی نمی نشینی نمی مانی اما ای آزاد و من یادت را بر بوم خون بفت دلم با عطر عصر آهن و بیداد به رنگ ناشکننده فلز رنج یادی چون حریر صبح فروردین و قامت توفان و هلهله های هزاران هزاری دستمالها و چشم ها و رضامندی چهره شالیکاری بر فراز پشته که شیر و عسل می نوشد نانت را با ما به دو نیم کردی و نامت را گرهبند ابروی ما اینک ای جوانی سالخورده شراب جاودانه باش در کام یاران سیاوش کسرائی |
|
+ یازیلیب
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساهات 17:4 یازان دوغا |
|
|
... «ياد گرفته ام كه مثل تك درختى در كوير زندگى كنم.»براى رسيدن به آرامش بايد چه مى كرده، اولين كار ، رها كردن تعلقاتى بوده كه پاگيرش مى كرده، مى خواسته كه هيچ چيز مانع اين بريدن نشود، در قلب دنياى مدرن از تكنولوژى مى برد.«من با همه مظاهر تكنولوژيك مخالف نيستم، با آن قسمتى كه آزادى را مى گيرد و مرا به روز مرگى دچار مى كند مخالفم» از همين رو است كه خانه اش در آلمان از تلويزيون و مبل خالى است، شب هاى زمستان شوفاژ را هم روشن نمى كند، پنجره ها باز است و هواى ۲۳ درجه زير صفر خانه را پر مى كند، كيسه خوابش را برمى دارد و آرام مى خوابد، در حضر هم مثل سفر است.«اگر اين كار را نكنم و خودم را به اين سختى ها عادت ندهم، ديگر نمى توانم اين سفر هاى طول و دراز را بروم.»گياهخواريش از ۱۸ سال پيش شروع شد. مى گويد كه گياهخوارى آدم را نيرومند مى كند و بدن انسان نياز به اين پروتئين حاضر و آماده گوشت ندارد. خرجى هم ندارد كه نيازى داشته باشد وام بگيرد و قسط بدهد، نه ماشين دارد و نه هيچ چيز ديگر جز كتاب. از تفريحات هم فقط سينما را مى پسندد و تنها يك دست لباس و يك جفت كفش دارد كه پايش است و يك دوچرخه. در «زندگى ام قرض و وام نگرفته ام، لباس هم هر وقت كه نياز داشته باشم و ديگر نتوان پوشيد تهيه مى كنم و پس انداز اندكى دارم كه گذاشته ام براى گرفتن بليت براى سفر ها»....
قسمتي از مصاحبه با محمد نجفي از وبلاگ آرمان و انديشه |
|
+ یازیلیب
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساهات 16:58 یازان دوغا |
|
|
يه روز يه كاميون گلابي داشته توي جاده مي رفته كه يه دفعه ميافته توی يه دستانداز،
يكي از گلابيها ميافته وسط جاده، بر ميگرده به كاميون نگاه ميكنه و ميگه: گلابيها، گلابيها! گلابيها ميگن: گلابي، گلابي! كاميون دورتر مي شه، صداشون ضعيفتر مي شه. گلابي ميگه: گلابيها، گلابيها! گلابيها مي گن: گلابي، گلابي! باز كاميون دورتر ميشه، گلابي ميگه: گلابيها، گلابيها! اما صداي گلابي ديگه به گلابيها نميرسه! گلابيها موبايل راننده رو مي گيرن و زنگ ميزن به موبايل گلابي، اما چه فايده كه گلابي ايرانسل داشته و توي جاده آنتن نميداده! گلابي يه نفر رو پيدا ميكنه كه موبايل دولتي داشته، زنگ ميزنه به راننده و مي گه: گوشي رو بده به گلابيها، وقتي كه گلابيها گوشي رو مي گيرن، گلابي ميگه: گلابيها، گلابی ها! گلابی ها می گن: گلابی، گلابی! .: FAnCy FrEe :. |
|
+ یازیلیب
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساهات 18:20 یازان دوغا |
|
|
دوباره نشستم به تماشای یکی از قشنگ ترین و تمیز ترین کارای رومن پولانسکی Roman Polanski عزیز به نام دوشیزه و مرگ Death and The Maiden که سال 1994 بر اساس نوولی از آریل دورفمان Ariel Dorfman ساخته شده. یکی از بکر ترین و جالب ترین داستانای ممکن رو داره: داستان ِ دختریه که سال ها پیش به علت مبارزاتِ سیاسی دسگیر می شه و تو زندون گیر ِ یه دکتر شکنجه گر میفته.تا همینجا یه طرح داستانی Plot جالب توجه شکل گرفته که می تونه خیلیا رو جذب کنه. وجهِ تمایز داستان اینه که چه جوری به کاراکتراش بُعد می ده. پیش از هر چیز به کاراکتر دکتر شکنجه گر (که همین جوریش یه شخصیتِ بکر و جذابه) 2 تا ویژگی عجیب اضافه می کنه: اوّل اینکه سرشار از عقده های جنسیه و دوّم اینکه به موسیقی و به ویژه قطعۀ دوشیزه و مرگ ساختۀ فرانز شوبرت Franz Schubertعلاقۀ عجیبی داره.یعنی تو هر جلسۀ شکنجه که می خواد به دختر ِ زندونی تجاوز کنه (مجموعا 14 بار) اوّل برای آرام شدن دختر قطعۀ دوشیزه و مرگ رو براش می ذاره.عادتای جالب دیگه ای هم داره مثلا همیشه جملاتِ قصار نیچه رو بازگو می کنه یا موقع خندیدن خرناس می کشه… دستِ آخر، دختر بدون اینکه کلامی اعتراف کنه آزاد می شه و با رهبر گروه مبارزین ازدواج می کنه. منتهی از شدتِ ترس خارج از شهر زندگی می کنه و هرگز از خونه اش خارج نمی شه تا این که سال ها بعد، موقعی که حکومت دیکتاتوری سقوط کرده، دستِ تقدیر دکتر شکنجه گر رو به خونه اش می کشونه. از اونجا که زن طبق عادت قدیمی خودش رو از همه پنهون می کنه، هیچ کدومشون اون یکی رو نمی بینه؛ و شکنجه گر و شوهره حسابی با هم دوست می شن.امّا زن، دکتره رو از رو صداش و خندیدن خرناس وارش می شناسه.دست و پاشو می بنده و وادارش می کنه که به تمام جنایت هایی که کرده اعتراف کنه…
یکی از قشنگ ترین سکانس های سینمایی که دیدم مال ِ آخر فیلمه که دکتر شکنجه گر به طور ناگهانی شروع به اعتراف می کنه؛ و اقرار می کنه که 14 بار بهش تجاوز کرده و هرگز از این کارش سیر نشده، و خیلی متاسفه که دیگه نتونست به کارش ادامه بده. دوشیزه و مرگ تنها 3 شخصیت داره: دکتر شکنجه گر (سِر بن کینگزلی .Ben Kingsley, Sr)، زن (سیگورنی ویور Sigourney Weaver) و شوهر زن (استوارت ویلسون Stuart Wilson). بهترین بازی ِ فیلم بدون شک مال خودِ خودِ کینگزلی کبیره که فیلم رو قبضه کرده؛ اما از بازی تمیز سیگورنی ویور و استوارت ویلسون هم نباید گذشت که عالی بازی کردنپلنگ صورتي |
|
+ یازیلیب
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساهات 18:16 یازان دوغا |
|
![]() باور نمی کنم ای پیش مرگ تو همه رخشنده اختران- تو مرگ آفتاب درخشان و پاک را باور مکن که ابر ملالی اگر توراست چونان غروب سرد غم انگیز بگذرد دردی اگر به جان تو بنشست این نیز بگذرد... رنجوری تو را تهمت به تو؟ تهمت زدن چگونه توانم به آفتاب؟ لعنت به آن کنم که دو رو بود نفرین به او کنم که عدو بود لبخند تلخ |
|
+ یازیلیب
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساهات 17:34 یازان دوغا |
|
![]() گِئچدیر دای آچماسی دوگمهلرینین آرتیق ماوی بارماقلاریمین گولمهسی باغریندا و آچارین دولاشماسی بوغازیمدا و گَل گَل گَل هارایی لئمونلار لا آلمالارین آراسیندا گلمهلری کولگن نه اگری نه ایراق گدیر گولگهمدن ایندی گولوم مور کوینگیمی ندن اوپوشون دای لکهلندیر میر؟ و تنینین نارینجلاری ندن ممهلریمین سورماغایندان شیشمیر ؟ آه سسین آرتیق قالچالاریمین قورباغالارینی قورو قورو قورو قورلداتمیر ... ایندی سسین موراریرکن گوزلریمده سیگارانی سوندورورسن و ساعاتین یاری یوزو ساچلاریمین بوُزلوغوندا یوخونور یوخلییر. شعر: شيدا محمدي چئويرن : ياشار احمد صارمي |
|
+ یازیلیب
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساهات 17:25 یازان دوغا |
|
|
آچیAçı : زاویه |
|
+ یازیلیب
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساهات 16:41 یازان دوغا |
|
|
|
+ یازیلیب
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساهات 16:35 یازان دوغا |
|
![]() ![]() |
|
+ یازیلیب
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساهات 16:31 یازان دوغا |
|
|
یارین بویون قوجاخلادیم یارآغلادی من آغلادیم
ییغشدی قونشولار بوتون جار آغلادی من آغلادیم باشیندا قارلی داغلارا دانشدیم آیرلیق سوزون بیر آه چکیب باشینداکی قار آغلادی من آغلادیم طاریمدا نار آغاجلاری منی گوروب دانیشدیلار بویومو زیتون اوشاخدی نار آغلادی من آغلادیم ایله که اسدی بیر خزان تالاندی گوللیرم منیم خبر چاتینجا بولبوله خار آغلادی من آغلادیم اورک سوزون دئدیم تارا سیملر اولدی پارا پارا یاواش یاواش سیزیلدادی تا آغلادی من آغلادیم دئدیم کی حق منیم کی دیر باشیمی چکدیلر دارا طنف سیخاندا بوینومو دار آغلادی من آغلادیم جعفری یم بویوم بالا غم اورکده قالا قالا یار جانمی آلا آلا یار آغلادی من آغلادیم ساینا |
|
+ یازیلیب
شنبه هجدهم اسفند 1386ساهات 19:26 یازان دوغا |
|
|
|
|
+ یازیلیب
شنبه هجدهم اسفند 1386ساهات 19:18 یازان دوغا |
|
|
|
|
+ یازیلیب
جمعه هفدهم اسفند 1386ساهات 20:26 یازان دوغا |
|
|
+ یازیلیب
جمعه هفدهم اسفند 1386ساهات 19:42 یازان دوغا |
|
|
geldi dört güvercin suda yıkanmak için. Su mahpusane yalağındaydı. ve güneş güvercinlerin gözünde, kanadında, kırmızı ayağındaydı. girdi dört güvercin yıkanmak için suyun içine. ve kederli toprakta dört insan baktı dört güvercine. Güvercinler hep beraber güneşi taşıyıp kırmızı ayaklarında uçabilirler. Durdurmaz onları demir ve duvar. güvercinlerin yumuşak kanatları var. Ve kanatlar Şimdi burda, şimdi damın üzerinde. İnsanların kanatları yok İnsanların kanatları yüreklerinde. Dört güvercin güneşe varmak için yıkandı, uçtu nizim hikmet source: AYDIN FIRENGI |
|
+ یازیلیب
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساهات 19:54 یازان دوغا |
|
|
در پاپيروسهاي مصري باقيمانده از حدود 1700سال پيش از ميلاد ثبت شده است كه بسياري از گياهان معمولي، مانند سير و سرو كوهي، به مدت چهار هزار سال مورد استفاده پزشكي داشتهاند .در روزگار رامسس سوم، از شاهدانه براي درمان ناراحتيهاي چشم استفاده ميشد، درست همان طور كه امروز آن را براي درمان گلوكوم (آب سياه) به كار ميبرند. و عصاره خشخاش را هم براي آرام كردن كودكان ناآرام به كار ميبردند
.
در دوران بقراط ( 468تا 377پيش از ميلاد)، سنت گياه پزشكي اروپايي ايدههايي را از آشوريها و هنديان گرفته بود، گياهان شرقي مانند ريحان و زنجبيل بسيار با ارزش تلقي ميشدند و نظريه پيچيده طبايع و اخلاط اساسي بدن در مراحل آغازين تدوين خود بود. بقراط همه گياهان و غذاها را بر مبناي كيفيت اساسي آنها - گرم، سرد، خشك يا مرطوب- دسته بندي كرد و با حفظ تعادل آنها و همچنين ورزش و هواي تازه سلامت انسان را حفظ مينمود كتاب كلاسيك خود، ماتريامديكا، را در حدود سال 60ميلادي نوشت و اين متن تا 1500سال بعد متن معيار پزشكي باقي ماند. مشهور آن است كه ديسكوريديس يا طبيب مخصوص آنتوني و كلئوپاترا بوده است يا يك جراح ارتش در دوران امپراتوري نرون. بسياري از خواصي كه ديسكوريديس شرح ميدهد امروز هم براي ما آشنا هستند: خاصيت جعفري به عنوان ادرارآور، رازيانه براي افزايش شير مادر و مخلوط پونه و عسل به عنوان يك تركيب خلطآور. با گذشت زمان، اين نظريات حالت مكانيكيتري پيدا كردند؛ نماينده ديدگاهي كه در آن بدن يك ماشين تلقي ميشد و بايد آن را به صورت فعال تعمير ميكردند، نه آنكه بر مبناي نظر بقراط اجازه دهند اغلب بيماريها خودشان معالجه شوند. پزشكي تبديل به حرفهاي سودآور، يا داروهاي گياهي پيچيده و گران قيمت شد مدل آيورودايي پزشكي، همانند پزشكي يوناني باستان و پزشكي سنتي چين، پيوندي ميان عالم درون فرد با عالم بيرون برقرار ميكند. در قلب اين نظام فكري سه نيروي اوليه قرار دارند: پرانا ( )Pranaدم حيات؛ آگني ( ) Agniروح نور يا آتش؛ و سوما ( )Somaمظهر هماهنگي، همبستگي و عشق؛ پنج عنصر هم هستند كه تمامي مواد را تشكيل ميدهند: خاك، آب، آتش، هوا و اثير (يك خلأ ابر مانند كه تمامي فضا را پر ميكند و يونانيان باستان هم آن را ميشناختند). اين پنج عنصر عالم را آگني، آتش هضم كننده، به سه خلط تبديل ميكند كه بر سلامت جسم و روح فرد تأثير ميگذارند و گاه آنها را مواد زايد محصول گوارش مينامند. اگر هضم كامل باشد عدم تعادل اخلاط وجود ندارد، اما اگر كامل نباشد، ممكن است بيماري به دنبال داشته باشد. هوا و اثير توليد كننده واتا ( )vataيا بادهستند، آتش مولد خلط پيتا ( )pittaآتش يا صفرا است و خاك و آب در جمع مولد كافا ( )kaphaبلغم هستند. طبع غالب را كنترل كننده ويژگيهاي فرد ميدانند: فردي كه طبع واتا دارد در طب جالينوسي تقريبا در گروه ماليخولياييها جاي ميگيرد، پيتا معادل نوع صفراوي و كافا نيز همانند بلغم است. غذا، آب ارضاي حواس و عواطف، نور، هواي تازه و فعاليتهاي معنوي را براي «تغذيه» آتش هضم كننده و توليد مخلوط مناسبي از مزاجها به كار ميبرند. مثلا يك ناخوشي مربوط به افزايش بلغم، مانند آبريزش بيني، ورم يا احتباس آب را با غذاهاي گرم و خشك و سبك، امساك از غذا خوردن و پرهيز از نوشيدنيهاي سرد كه باعث افزايش كافا ميشوند، مداوا ميكنند. داروهاي گياهي ممكن است شامل چاشنيهاي تند مانند فلفل قرمز، انجير و دارچين، گياهان تلخ مانند صبر زرد يا زردچوبه، گياهان مقوي معطر مانند زعفران و گياهان محرك و روشن كننده ذهن مانند مرمكي باشند كه همگي براي خشك كردن آب اضافي يا بلغم ساخته شدهاند. در تئوري آيورودايي مزه مهم است؛ مزههاي تند، تلخ و گس به كاهش كافا كمك ميكنند، بنابراين در رژيم غذايي بايد اين مزهها بيش از مزههاي شيرين، شور يا ترش باشند. درمان ممكن است شامل ماساژ با روغنهاي گياهي گرم مانند اوكاليپتوس، سوزاندن عودهاي معطر مانند كندر و تشويق فرد بيمار به پوشيدن لباسهاس قرمز و زرد درخشان به جاي رنگهاي سفيد و آبي سرد نيز باشد. و هزاران مطلب مفيد و مرتبط ديگر در سايت سلامت باشيد |
|
+ یازیلیب
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساهات 19:12 یازان دوغا |
|
|
گام1: فهرستی از موفقیت هایی را که تا کنون نصیبتان شده تهیه کنید.
گام2: هر چند وقت یک بار به طبیعت بروید و در محیطی سبز و سرشار از آرامش قدم بزنید. گام3:وان حمام را پر از آب گرم و صابون کنید ، داخل وان بنشینید و تمام تنش ها را با تنفس عمیق و استراحت از خود دور کنید(البته صرفه جویی فراموش نشود!!) گام4: هر روز به جملاتی از این قبیل فکر کنید. * تا زمانی که خودتان نخواهید ، هیچ کس نمی تواند تحقیرتان کند. * هر کاری را که دوست داری انجام بده پول خود به دنبال آن می آید. * به دنبال رستگاری و سعادت خود باش. * از صمیم قلب خودت را دوست داشته باش. گام5: در تعطیلات آخر هفته ، فقط به تفریح و استراحت بپردازید. گام6: تلاش کنید همیشه مثبت بیندیشید. گام7: به خاطر داشته باشید که هر گاه در کاری سرگردان می مانید ، در حال آموختن نکته ای جدید هستید. گام8: تا آنجا که لازم است خودتان را به مبارزه بطلبید ، نه بیش از اندازه ...... گام45: باغچه کوچکی برای خود درست کنید و هر چه دوست دارید در آن بکارید. گام46: به یک دوست قدیمی زنگ بزنید. گام47: به پارک رفته و چرخی بزنید و گلها را بو کنید. گام48: زمانی که زیر دوش می روید آواز بخوانید. گام49: سالی دو مرتبه خون بدهید. گام50: نامه ای بنویسید و در آن از خود انتقاد کنید. گام51: هر روز چند واژه جدید بیاموزید. گام52: شکر گزار باشید. ...... گام57: یک مهارت جدید بیاموزید. گام58: به اطرافیان اثبات کنید که برایشان ارزش قائل هستید. گام59: برای بهبود وضعیت خود تلاش کنید. گام60: توجه داشته باشید که چه زمانی باید در نگرش ها تغییر ایجاد کنید. رضا پورحسين |
|
+ یازیلیب
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساهات 18:58 یازان دوغا |
|
|
TCM براساس تئوري « ين » و « يان » بنا شده است. در واقع اين تئوري اين گونه است
که اگر در بدن همه مواد لازم به اندازه کافي موجود باشد و بدن با طبيعت
پيرامون خود در حالت هماهنگي باشد، هيچ بيماري رخ نخواهد داد اما اگر
هماهنگي و نظم طبيعي بدن برهم بخورد و چيزي در بدن بيش از حد لزوم افزايش
يا کاهش يابد، بيماري در بدن بروز مي کند. براي مثال متخصصان اين طب
معتقدند که غليظ شدن خون يک بيماري «ين» است که مي توان با تجويز سوپ لاک
لاک پشت آن را درمان کرد، در حالي که ورم در بدن يک بيماري «يان» است که
با تجويز آش کرم خاکي بهبود خواهد يافت.
بانك اطلاعات نشريات كشور |
|
+ یازیلیب
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساهات 18:40 یازان دوغا |
|
|
کتاب " دائو ده جینگ" اسم دیگر " لائو زی" است و جمعا بیش از 5000 کلمه دارد و موضوع آن بسیار عظیم است و میراث مهم در فرهنگ قدیمی چین به حساب می آید. معنی اصلی" دائو" راه است .در آنوقت بعضی افراد آنرا به قانون و اصول بسط می دادند. " لائو دان" بعد از بررسی تغییرات طبیعت و روابط بین انسان معنایی جدید به " دائو" داد. وی معتقد بود که " دائو" واقعی ترین و مشخصترین شی است که منبع اصلی یدایش کلیه اشیأ به حساب می آید. کتاب" دائو ده جینگ" پر از نظرات دیالکتیک ساده است و جالبترین قسمت در اندیشه فلسفه " لائو زی" است. وی می گفت که اشیأ وابسته به یکدیگرند و ارتباطاتی با هم دارند. " لائو تسی" در " دائو ده جینگ" قانون تغییر اشیأ را بیان کرد. وی معتقد بود که خوشبختی و بدبختی می تواند تغییر کند. وی همچنین معتقد بود که تغییر کمی می تواند باعث تغییر کیفی شود. وی همچنین می گفت که از مشکلات نترسید، از کم شروع کنید . حتما می توانید مشکلات را حل کنید و کارهای بزرگی را انجام دهید. " لائو دان" مخالف جنگ بود. وی می گفت که بعد از جنگ قحطی ناشی از فقدان محصول فرا می رسد . " لائو دان" جامعه ایده آل را این گونه تشریح می کرد: کشوری بسیار کوچک با جمعیت کم ؛ با وجود داشتن سلاح ها ، اسلحه در این کشور مورد استفاده قرار نمی گیرد. مردم غذای خوب می خورند و لباسهای زیبا می پوشند می توانند کشورهمسایه را ببینند ،اما رفت و آمد ندارند. زندگی اینجا ساده است و استفاده از خط لازم نیست. شاید اکنون این ایده آل منفی و محافظه کارانه است ، اما آرزوی دهقانان آن وقت جامعه ای آرام و با ثبات بوده است . اندیشه فلسفه " لائو دان" در تاریخ فلسفه چین جایگاه مهمی دارد و اندیشه سیاسی وی در اندیشمندان بعد نیز تاثیرگذار بوده است . |
|
+ یازیلیب
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساهات 18:21 یازان دوغا |
|
![]() علی بلورچی فرزند حاج آقا بلورچی یكی از كسبه قدیمی وصاحب نام صنف بلور و شیشه است. حاج آقا بلورچی كه در زمان كودكی و نوجوانی سختی های زیادی را متحمل شده است تحت تاثیر عقدههای آن دوران، پسرانش را آن طوركه خود می خواهد تربیت میكند. حامد پسر بزرگترحاج آقا از همان دوران مدرسه از درس محروم شده تا نزد پدر پادو باشد در نهایت ادامه دهنده راه او باشد. علی پسر دوم حاج آقا است كه از بچگی با ساز كهنه ای كه متعلق به دایی مرحومش بوده انس گرفته وقصد داشته تحصیلات خود را در رشته موسیقی ادامه دهد اما با مخالفت مادر مواجه شده وبه اجبار در رشته بازرگانی درس می خواند. علی عصیان زده از شرایط حاكم در خانه درس و خانه پدری را رها كرده و از خانواده جدا می شود. علی به همراه دوستش "تمایل" یك گروه موسیقی تشكیل می دهد و با اجرا در جشن ها و مناسبات مختلف گذران زندگی می كند و به خاطر تبحرش در نواختن سنتور به علی سنتوری معروف می شود. علی به تدریج در پی معاشرت با دوستان و كارهای شبانه روزی هر از چند گاهی سراغ مواد مخدر ومشروب میرود ولی این استفاده تفننی از مواد مخدر به صورت عادت درمیآید. طی مراسمی كه اجرای موسیقی آن با علی سنتوری است دختری به نام هانیه مجذوب هنر علی شده و این آشنایی به ازدواج آنها منجر می شود. این اتفاقها برای مدت كوتاهی به زندگی علی نشاطی تازه می بخشد و حتی او را تشویق به فعالیت بیشتر می كند. علی كه حالا زندگی مستقلی تشكیل داده كماكان به مصرف مواد مخدر ادامه می دهد تا به خیال خود شرایط روحی اش را تقویت كند ولی پس از مدتی به خاطر اوضاع نامناسب مالی و رفتارهای بی ثبات ناشی از مصرف مواد مخدر بین او وهانیه مشكلات زیادی پدید می آید تا اینكه هانیه به تنگ آمده و به قهر از خانه علی می رود. علی كه به خاطر آلوده شدن به مواد مخدر كمتر امكان كار برایش فراهم می شود فرصتی می یابد تا به همراه دوستش تمایل اجرای برنامه موسیقی یك مراسم عروسی را انجام دهد. در اثنای عروسی و اجرای موسیقی میان خانواده داماد و برخی از اقوام و آشنایان آنها كه اختلاف فامیلی داشتند درگیری شدیدی پیش میآید كه منجر به زد و خورد بین مهمانان می شود و در این بین وسایل و آلات موسیقی علی به كلی آسیب دیده و خود وی هم از ناحیه دست به شدت مضروب می شود. آسیب دیدگی شدید علی و عدم توانایی او در ساز زدن تنها امكان پول درآوردن او را از بین می برد. صاحب خانه هم عذر او را می خواهد و علی با مقداری خرت و پرت، آواره وسرگردان شده وبالاخره درگوشهای از یك پارك جنگلی چادر میزند در این دوران با بی خانمانها و معتادان و محشور می شود و چون درمانده و نیازمند است برای پول درآوردن به هر كاری تن می دهد. زندگی درمیان مشتی معتاد و آواره در حاشیه شهر علی را خمودهتر شكستهتر و آلودهتر میكند. یك شب كه علی در میان معتادان و بی خانمان ها مشغول تریاككشی است و میخواهد از این طریق خاطرات تلخ گذشته را فراموش كند، ماموران نیروی انتظامی سر رسیده و همه آنان را دستگیر می كنند. علی به مركز ترك اعتیاد فرستاده می شود و مسوولان این مركز متوجه اختلالات روحی او شده و سعی در برقراری ارتباط با علی از طریق روان درمانی دارند محیط مناسب و شرایط درمانی آنجا به علی كمك می كند تا بهبودی نسبی بیابد تا اینكه با خرید یك سنتور توسط روانشناس مركز برای علی، او فرصت و انگیزهای می یابد تا دوباره موسیقی را از سر بگیرد. همین اشتیاق موجب برقراری كلاسهای آموزش سنتور به سایر معتادین توسط علی میشود. حاج آقا بلورچی به همراه حامد به مركز بازپروری میرود تا به علی بگوید كه از گذشته پشیمان شده و حاضر است پس از آزادی و ترك اعتیاد علی همه امكاناتش را در اختیار او بگذارد ولی علی كه دیگر معلم ویژه موسیقی برای سایر افراد درحال بازپروری به حساب میآید، میگوید با اینكه مشكل اعتیادش حل شده و وضعیت جسمانی كاملا مناسب وسالمی دارد و در عین حال كه دوران محكومیتش به پایان رسیده دیگر حاضر نیست آنجا را ترك كند چون برای اولین بار احساس امنیت و آرامش میكند و تازه خانه واقعیاش را یافته جایی كه دور از هیاهوی جامعهای بی رحم می تواند برای آدمهایی مثل خودش مفید باشد و با نغمه سازش به آنها عشق و زندگی بدهد. در نهایت علی به همراه شاگردانش كه از بیماران همان مركزهستند، كنسرت كوچكی اجرا میكنند، چشم علی به هانیه میافتد كه در بین جمعیت او را تشویق میكند ولی در پایان خبری از هانیه نیست. در اینکه داریوش مهرجویی یکی از بزرگان سینمای ایران است شکی نیست. اینکه سنتوری میتواند یکی از اتفاقات خوب سینمای ایران باشد هم مسلم است. اما غیر از تنگی نظر مسئولین وزارت ساماندهی در مواجهه با علی سنتوری اتفاقات دیگری هم به سرعت این بحران که کشتی شکسته سینما را به گرداب میبرد کمک میکند. طرفداران سینمای مهرجویی میتوانند هر طور که دوست دارند از کارگردان هنرمند و محبوبشان حمایت کنند و ما هم به عنوان یک علاقمند سینما از سنتوری لذت ببریم، از سینمای کارگردان فیلمهای “گاو” و “آقای هالو”. اما برخورد هواداران مهرجویی مشکلات سنتوری را اضافه میکند. سنتوری یک داستان سرراست دارد که میتواند هر بدخواهی را علیه خودش بشوراند و سردستهی آنها امثال روزنامهی کیهان است. سنتوری مثل رئیس کیمیایی پر از نماد و نشانه نیست که بعد از چند بار بازنویسی فیلمنامه و فاصله گرفتن از داستان اصلی با زیرکی از دیوار مجوز رد شده باشد. سنتوری یک حقیقت مسلم است. از همان روزهای جشنوارهی فیلم فجر که فیلم برای نمایش آماده میشد با تمام مشکلات پیش از آن، حدس میزدم که این مشکلات پایانی نخواهد داشت. تقدیس سنتوری از سوی دوستداران مهرجویی آن هم با شدت زیاد شک ارشادیها را به یقین تبدیل کرد که این فیلم برای آنها مشکل دارد. در حالی که رفتار همین هواداران با رئیس کیمیایی به سود ما طرفداران کیمیایی انجامید. مزخرف خواندن رئیس موجب اکران آن شد. اما سنتوری مفقودالاثر شد. کیمیایی بعد از چهل سال مواجهه با سانسور دیگر متوجه شده است چگونه حتی در یک سکانس حرفش را بزند. قبل از اکران عمومی هم فیلم به گونهایست که جنجالهایش پیرامون کیمیایی است نه خود فیلم. برخورد هواداران مهرجویی با دیگر فیلمها و کارگردانان هم این روزها شدید شده است چیزی که برای سینمای ایران فاجعه است. این همانیست که قاتلین فرهنگ و هنر میخواهند. اینکه بهرام رادان با بازیگران دیگر از لحاظ قابلیت مقایسه میشود. اینکه محسن چاوشی لقب بهترین خواننده را میگیرد. همه و همه آرامش کم مهرجویی را به هم میزند. واقعآ متأسفم که ایرج قادری که شما فیلمهایش را فیلفارسی میخوانید ولی کلی خاطره است قربانی خشمی میشود که مشکلش جای دیگری آب میخورد. حالا چون نوبت اکران “محاکمه” بعد از سنتوری بوده و به دلیل توقیفش جایگزین میشود مقصر این توقیف ایرج قادریست؟ چرا باید به خاطر مقصری که جواب درستی نمیدهد فیلمها و کارگردانان دیگر قربانی شوند؟ درست برخورد نکردهایم. اگر فیلمهای کارگردانان کوچک را حمایت میکردیم اینگونه فیلم کارگردان بزرگمان را قربانی نمیدیدیم. به نظرتان چند فیلم سالهاست که منتظر مجوز اکراناند؟ چند کارگردان و بازیگر مستعد قید این سینما را به دلیل عدم اکران فیلمهایشان زدهاند؟ به جای کوبیدن بعضی از بازیگران و کارگردانان کمک کنید این محدودیتها کم شود. مثلآ چرا حمید نعمتاله بعد از شاهکاری مثل “بوتیک” با بازی درخشان محمدرضا گلزار و گلشیفته فراهانی دیگر فیلمی نساخته است؟ چرا “یک شب” نیکی کریمی اکران نمیشود مثل خیلی از اکران نشدههای دیگر؟ هنر با این وزارت ارشاد خواهد مُرد، به جای قربانی کردن خودیها بیایید به اصل ماجرا اعتراض کنید. پینوشت: فعلآ از پوسترهای قشنگ سنتوری و آنونس زیبایش لذت ببرید. راه من |
|
+ یازیلیب
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساهات 19:27 یازان دوغا |
|
|
+ یازیلیب
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساهات 18:21 یازان دوغا |
|
|
به معنای تصویرسازی-تصویرگری، در مفهوم کلی، به شاخه ای از هنرهای تجسمی می گن که شامل یکی از موارد، طراحی، عکاسی و نقاشی یا مخلوطی از اینها (مثل پوستر) باشه. هنری است که برای توضیح یا روشن کردن مفهوم یک کتاب داستان، شعر، متن، مقاله و غیره استفاده می شده.
تصویرسازی در مفهوم مدرن بعد از دهه نود دوره جدیدی رو شروع کرده، بیشتر در کنار نام نرم افزارهایی مثل ادوب ایلوستریتور، فتوشاپ و کورل دراو نام برده می شه و مفهوم کلی هست که به کلیه شاخه های نامبرده داده شده و حوزه وسیع تری از بازی های کامپیوتری، فیلم، انیمشین، تبلیغات و … دربر می گیره.
مونولگهاي من |
|
+ یازیلیب
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساهات 17:57 یازان دوغا |
|
![]() کاغذی به رنگ زرد، بسیار بینظم، کج و کوله و چروک چروک با مقدار زیادی سریش به دیوار چسبیده بود؛ یک علامت + بسیار بزرگ روی آن حک شده بود به طوریکه تمام صفحه را پر کرده بود و آن پایین با خط بسیار ریز نوشته شده بود: “شاید در جستجوی ما هستید” پس فردا |
|
+ یازیلیب
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساهات 16:50 یازان دوغا |
|
![]() stachys lavandulifolia ، توحلوجه ( توكلوجه ) چای کوهی و سنبله ای زیبا ، این گیاه از خانواده نعناعیان Lamiaceae می باشد. گیاهان دارویی آذربایجان وبلاگ تخصصی گیاهان دارویی |
|
+ یازیلیب
شنبه یازدهم اسفند 1386ساهات 19:16 یازان دوغا |
|
|
مواد موثره گیاهان دارویی دو نوع هستند :
نوع اول
مواد حاصل از سوخت و ساز اولیه { اساسأ ساکارید} یا مواد مورد نیاز و
حیاتی، که در همه ی گیاهان سبز با عمل فتوسنتز به وجود می آیند. |
|
+ یازیلیب
شنبه یازدهم اسفند 1386ساهات 18:44 یازان دوغا |
|
![]() مدتها پيش از آنكه جاروي جادویی، محبوب جادوگران اروپايي قرون وسطی شود، فرش پرنده مورد استفاده دزدان خاورميانه قرار ميگرفت. اكنون مدارك واقعي در ايران براي آنچه كه مدتها افسانه بود، به دست يك كاوشگر فرانسوي، Henri Baq يافت شده است. Baq، طومارهاي نسخههاي خطي خوب حفظ شده اي را در سردابهاي زير زميني يك قلعه قديمي در الموت در ايران و نزديك درياي خزر كشف كرده است. اين نسخههاي خطي كه در اوايل قرن سيزدهم توسط يك محقق يهودي به نام Isac Ben Sherira نوشته شدند، داستان واقعي پشت فرش پرنده هزار و يكشب را روشن ميكنند. كشف اين آثار جامعه علمي را درگير كشاكش كرده است. به دنبال آن، برگردان آنها از فارسي به انگليسي توسط پروفسور G.D.Septimus، زبانشناس مشهور و كنفرانس سازماندهي شده محققان مشهور سراسر دنيا در دانشكده مطالعات شرقي و آفزيقايي فراخواني شد. كشف Baq از سوي بسياري از تاريخ نگاران كه اصرار بر جعلي بودن نسخهها داشتند، مورد انتقاد شديد قرار گرفت. Baq كه به دليل به دنيا آمدن فرزندش نتوانست در كنفرانس شركت كند، از طرف پروفسور Septimus حمايت شد و مورد دفاع قرار گرفت. پروفسور استدلال ميكرد كه يافتههاي جديد بايد به خوبي بررسي شوند. نسخهها اكنون در Trieste, Istituta Leonardo de vinci تاريخگذاري ميشوند. به گفته Ben Sherira، فرمانروايان وقت فرشهاي پرنده را تدابير اهريمني ميپنداشتند. وجود آنها انكار ميشد، علم آنها سركوب ميشد و سازندگان آنها مورد آزار قرار ميگرفتند. و هرگونه نشان درباره رويدادهاي در بردارنده آنها با روشي معين پاك ميشد. اگر چه فرشهاي پرنده تا اواخر قرن سيزدهم بافته و فروخته ميشد، مشتريان آنها عمدتاً در حاشيه جامعه قابل احترام بودند. Ben Sherira مينويسد كه فرشهاي پرنده از زمان ساخت در حدود 1213 AD مورد توافق قرار گرفتند، زماني كه يك شاهزاده توراني به استفاده از آنها در حمله به قلعه دشمن با قرار دادن گروهي از كمانداران روي آنها اشاره كرد تا بتواند نوعي سواره نظام هوابرد تشكيل دهد؛ اين هنر در غير اين صورت با چالش روبرو شد و در نهايت با حمله مغولها نابود شد. مطابق با شرح وقايع Ben Sherira، ابتداييترين نام فرش پرنده در دو متن تاريخي بود. اولين كتاب، كتاب ضربالمثلها است كه توسط وزير شاه Nebuchadnezzar بابلي جمعآوري شد و ديگري كتاب گفتگوهاي باستاني كه توسط Josephus گردآوري شد. هيچ يك از اين كارها امروز موجود نيست؛ با اين وجود، با كمك آنها، Ben Sherira، داستاني مربوط به ملكه سبا و شاه سليمان تدارك ديد كه جاي ديگري يافت نميشود. سرزمين سبا كه در قسمت جنوبي عربستان واقع است، منطقه يمن كنوني را ميپوشاند، هر چند برخي جغرافي دانان ادعا ميكنند كه اتيوپي يا حبشه باستاني نيز بخشي از قلمروي آن بود. حكمران اين سرزمين، ملكهاي زيبا و قدرتمند بود كه در تاريخ به نام سباي بابل از او ياد ميشود، سبا يا Makeda (ماكداي) حماسه اتيوپيايي Kebra Negast و بلقيس اسلام. كيمياگر سلطنتي او به قاليهاي قهوهاي رنگ كوچكي اشاره داشت كه ميتوانستند چند پا بالاي زمين شناور و آويزان بمانند. ساليان بعد او يك فرش پرنده با شكوه به شاه سليمان فرستاد. نشاني از عشق كه از سندل سبز دوخته شده با طلا و نقره و گوهرنشان بود و طول و پهنايش طوري بود كه تمام شاهان ميزبان ميتوانستند روي آن بايستند. سليمان نتوانست پيشكش را بگيرد و آن را به درباريان خود داد. زماني كه اخبار چنين پذيرايي سردي به ملكه رسيد، قلبش شكست. او هنروران خود را بيرون كرد و ديگر كاري با فرشهاي پرنده نداشت. شاه و ملكه سرانجام صلح كردند، اما هنروران ساليان طولاني سرپناهي نداشتند و بالاخره مجبور شدند نزديك شهر بغداد در بينالنهرين در 934 پيش از ميلاد مستقر شوند. در شرح وقايع Ben Sherira، متون خاصي طرزكار فرش پرنده را توضيح ميدهندو متاسفانه، بخش زيادي از واژگان به كار رفته در اين بخشها غير قابل كشف است، بنابراين مقدار بسيار كمي از روش نيروي رانش آنها شناخته شده است. آنچه شناخته شده اين است كه يك فرش پرنده مانند يك فرش عادي روي يك دار نصب ميشد؛ تنها تفاوت در مرحله رنگرزي است. هنروران نوع خاصي از گل رس را كشف كره بودند كه از چشمههاي كوهي تهيه ميشد و دست انسان به آن نرسيده بود و وقتي كه گرماي زيادي به آن داده ميشد تا دماهايي بيش ار طبقه هفتم جهنم در پاتيل روغن يوناني جوشان، خواص ضد مغناطيسي پيدا ميكرد. خود زمين حالا يك آهن ربا است و تريليونها خطوط مغناطيسي دارد كه از قطب شمال تا جنوب آن رد ميشوند. دانشمندان اين رس را آماده كردند و پشم داخل آن را پيش از بافتن روي دار خشك ميكردند. بنابراين، زماني كه فرش آماده ميشد، از زمين دور می شد، و بنابر غلظت رس به كار رفته، چند پا يا چند صدپا بالاي زمين شناور ميماند. نيروي رانش در راستاي خطوط مغناطيسي بود كه مانند ريلهاي هوايي عمل ميكرد. اگر چه اينها براي اقوام سلتي انگليس و اينكاههاي آمريكاي جنوبي شناخته شده بود، تنها اخيراً فيزيكدانان شروع به كاوش دوباره خصوصيات ويژه اين به اصطلاح خطوط مرموز كردند. Ben Sherira، ميآورد كه كتابخانه بزرگ Alexandria كه توسطPtolemy اول تاسيس شد، موجودي عمدهاي از فرشهاي پرنده را براي خوانندگان خود نگه ميداشت. آنها ميتوانستند اين فرشها را با پاپوشهاي خود مبادله كنند تا بدون نيروي موتور جلو و عقب، بالا و پايين، ميان قفسههاي نسخههاي پاپيروس به پرواز درآيند. كتابخانه در يك برج بلند بابلي قرارداشت كه شامل چهل هزار طومار عتيقهاي بود كه به دست سه هزار نسل كاتب رونوشت شده بودند و بسياري از آن كاتبان الفباي مردهاي كه آنها داشتند را نميشناختند. سقف اين ساختمان چنان بلند بود كه خوانندگان اغلب ترجيح ميدادند هنگامي كه در هوا شناور هستند بخوانند. نسخههاي خطي چنان متعدد بودند كه گفته ميشد حتي اگر هزار نفر شبانهروز براي پنجاه سال انها را ميخواندند، نميتوانستند همه آنها را بخوانند. اگر چه در جنگ داخلي امپراطوري روم به كتابخانه خسارت وارد شده بود، يكي از فرماندهاي پاپيروسها را براي گرم كردن ششصد حمام Alexandria سوزاند و فرشها را داخل آب انداخت. فرشهاي پرنده به دو دليل در سرزمينهاي عربي طرد شدند. خط قانوني آن بود كه انسان هيچ گاه قصد پرواز نداشت و فرش پرنده توهيني به مقدسات نظم اشياء بود، بحثي كه با شور توسط يك فرد روحاني پخش شد. دومين دليل، اقتصادي بود. براي ساخت، ضروري بود كه اسب و شتر، وسايل استاندارد حمل و نقل نگه داشته شوند. دليلش آن بود كه خانوادههاي عرب خاصي كه دسترسي به تالارهاي داخلي سلسله فرماندهان داشتند به خاطر زمينهاي محل نگهداري حيوانات خود ثروتمند شده بودند. زمينهايي كه در آنها صدها هزار اسب را ساليانه براي ارتش، بازرگانان و كارگران پرورش ميدادند. در مورد شترها هم همينطور بود. افراد خاص مصري موثر در انتخاب پادشاه (كه توسط Ben Sherira، با نام Hatimis، Zahidis و دودمان ابوحنیفه دوم فهرست شدهاند) صاحب زمينهاي پرورش شتر بودند و از تك قطبيت مطلق ذخيره شتر در كل امپراطوري اسلامي بهرهمند ميشدند. هيچ يك از اين خانوادهها نميخواستند امتيازهايشان به دست گروه كوچكي از هنروران كه توان خراب كردن بالقوه بازارهايشان را با ساخت فرشهاي پرنده داشتند، تضیيع شود. بنابراين آنها را ضعيف كردند. با توجه به تبليغات مذهبی، طبقه متوسط مسلمانان در نيمههاي قرن هشتم از فرشهاي پرنده اجتناب كردند. در عوض بازار براي اسبهاي عربي شكوفا شد. شترها هم با قيمتهاي بالايي به فروش ميرفتند. Ben Sherira خاطرنشان ميكند واقعهاي عجيب كه حول و حوش اين زمان اتفاق افتاد، به شهرت فرش پرنده بیش از نجات آن خدشه وارد كرد: در يك بعد از ظهر باز روز جمعه در بغداد، زمانی كه حلقه سفید خورشيد در سومين ربع آسمان مياني می درخشيد، و بازار پر از هیاهوی مردم در حال خريد ميوه و جامه و در حال تماشاي حراج بردگان بود، در ميان خورشيد، منظرسوسوزن يك مرد عمامه به سر پديدار شد كه به سبكي به طرف بلندترين مناره قصر سلطنتي ميرفت. شيطان، كسي جز يك سرباز بيچاره نبود كه زماني در قصر خدمت كرده بود. او در حالي كه دست جوانترين پرنسس را نگه داشته بود، گرفته شده بود و توسط خواجهها بيرون انداخته شده، خوار شده و شكست داده شده بود. زماني كه اخبار اين ماجرا به خليفه رسيد، خشمگين شد. او پرنسس را در يك برج قفل كرده بود و براي اينكه او را تحقير كند، تصميم گرفته بود او با جلاد سلطنتيش، يك برده سياه از زنگبار ازدواج كند. سرباز، يك جوان كردي با نام مصطفي، اكنون بازگشته بود. او به نرمي به طرف مناره رفت و به دختري كمك كرد تا از پنجره بيرون برود. سپس در ديد كامل حاضران پايين به دور دست پرواز كرد. بازاريها به وجد آمدند. وقتي دو دلداده جوان سوار بر فرش خود گريختند، گارد ممتاز بر اسبهاي نر عربي سياه سوار شدند و به بيرون از قصر يورش بردند و به دنبال آنها رفتند. اما فرش پرنده آن بالا در ابرها ناپدپد شد. تمامي كساني كه در كار ساخت فرش پرنده بودند حتي آنهايي كه بسيار كم درگير بودند، پيگري شدند. سيهنرور با خانوادههايشان در يك ميدان عمومي جمع شدند. جمعيتي كه به آنها پول داده شده بود، گرد آورده شد. مردان متهم به آزادي بردگان بودند، و سرهايشان در خاك غلتيد، همه سرها به دست جلاد اهل زنگبار قطع شد. سپس، خليفه عرب جاسوسان خود را به هر گوشه امپراطوري خود فرستاد و به آنها دستور داده بود هر فرش پرنده باقيمانده و هنروري را به بغداد برگردانند. جامعه كوچك هنروران كه چندين قرن نزديك Tigris زندگي كرده بودند، داراييهاي خود را برداشتند و تنها با سه مرد بازمانده گريختند. پس از ماهها سرگرداني، آنها با حالتي مندرس و نزديك به مرگ به شهر درخشان بخارا در مرزهاي شرقي ايران رسيدند، جايي كه اميرش از بغداد دستور نميگرفت و به آنها پناه داد. Isaac مينويسد كه اين مهاجرت در 776AD ، يك دهه پيش از سلطه هارونالرشيد، زماني كه هزارويكشب نوشته شده بود، اتفاق افتاد و Isaac بر اين باور است كه الهام حداقل يكي از داستانهاي هزارويكشب از واقعه دلدادگان گريزان در آن جمعه روشن در بغداد ميآيد. Ben Sherira شجرهنامه هنروران را با جزیيات كامل توصيف ميكند. برخي از اين خانوارها بعدها به افغانستان مهاجرت كردند و در قلمروهاي غور مستقر شدند. پرآوازهترين خانوادههاي قاليبافان، Halevisها، در شهر مرو مستقر شدند، محلي كه طرحها را به فرشهاي خود وارد كردند. Mandala (عكسي دايرهاي از جهان در مذاهب شرقي) نشان تجاري استاد Jacob Yahud Halevi ـ همان جاکوب آموزگار Avicenna در تاریخ ـ بود. هنروران به اروپا هم گريختند و پس از آن به دستورالعملهايشان توسط جامعه فمینیست (مدافع حقوق زنان) پنهان، جادوگران به كار رفت. شكنجه آنها، كه توسط كليسا تعيين شد، به همان نسبت سريع بود. Ben Sherira ادعا ميكند كه نشان تجاري جادوگرها، جاروي جادويي، با نمادگرايي آلت مردي خود، به دليل كمبود همراه مرد آنها گسترش پيدا كرد. در Transaxiana، فرش پرنده پيش از آنكه براي هميشه توسط قوم مغول چنگيزخان پاك شود، از دوره كوتاهي از رنسانس بهرهمند شد. در اينجا دو رويداد شایسته يادآوري هستند. در 1213، شاهزاده بهروز از قلمروي خراسان در شرق پرشيا (ايران) به يك زن يهودي جوان، اشيرا، دل بست. پدر دختر، قاليباف كارآزمودهاي بود. بهروز بر خلاف خواست خانوادهاش با اشيرا ازدواج كرد و از پدرزنش درخواست كرد دوجين فرش پرنده با استفاده از بهترين پشم و رس ببافد و آنها را روي چارچوب بامبو بزند تا محكمتر شوند. سپس او چهل نفر از كمانداران دست چين خود را براي آموزش به دست يك استاد ژاپني با نام (1240 ـ 1153) Ryutaro Koike سپرد. زماني كه كمانداران آماده شدند و فرشها تحويل داده شد، مردان خود را جمع كرد و به هر يك از سلاحهاي خود داد: بيست نيزه نوك فولادي با سرهاي آغشته به زهر مار زنگي، كمانهاي بلند ساخته شده از لايههاي سرو هندي و زه و خنجرهاي ارمني. براي هر فرش، دو نفر گمارده شدند: يكي جلو، ديگري عقب. برخي گويهاي آتشين حمل ميكردند. بنابراين بهروز شاهزاده ايراني چهار گروه از نخستين سوار هوابرد جهان را با خود حمل ميكرد كه اين چهار گروه زماني كه پدرش جنگي مقابل شاه همسايه خود ( خوارزمشاه) داشت، وارد عمل شدند. كمانداران حمله را رهبري ميكردند: آنها به قلعه حمله كردند، داخل و بيرون پريدند، مدافعين را انداختند و گويهاي آتشين را داخل تركيب آن انداختند و براي برافروختن آماده كردند. نظاميان توراني ترسيده بودند. آنها حس ميكردند كه شاهزاده پارسي ميتواند تهديدي براي حكومت خاص آنها شود، او را كور كردند. همسر شاهزاده، كه به خاطر بچه سنگين شدهبود، و پدر ناخوشش از قلمرو پادشاهي به دور دست فرستاده شدند. تقريباً در اين زمان، عباسيان ديگر آن قدرت روزهاي هارونالرشيد را نداشتند. بسياري از شاهان و اميران محلي اختيار مسايل را در دستان خود گرفتند. با كم شدن سلطه امپراتوري روي ايالتها، آييني از فرش پرنده رشد كرد. مخالفان جوان، پناهندگان سياسي، زاهدان گوشهنشين و عرفاي منكر وجود خدا براي فرار، از راه هوايي رفتند. بازرگانان نيز به مزيتهاي فرش پرنده پي ميبردند. فرش پرنده تنها شكل سريعتر از شتر حمل و نقل نبود بلكه امنتر هم بود چرا كه راهزنان سرراه يك كاروان تجاري پرنده را نميگرفتند ـ مگر آنكه خودشان سوار بر فرشهاي پرنده بادپا ميشدند. هنروران شروع به بافتن فرشهاي بزرگتري كردند، اما با تعداد بيشتر روي آن، حركت آنها كند شد و ارتفاع خود را از دست دادند. اما داستاني ضمني است كه بسياري از مردم روي زمين آن را ديدند، جايي كه گروهي از مردان دستار به سراز سمرقند در شرق ايران با سرعت باد به اصفهان در مركز ايران پرواز كردند. اين واقعه در رونوشت عيني متن نادر ديگري، به وجود آمده در قرن هفدهم، به تاييد رسيده است كه در آن به نقل از يكي از شاهدان ميآورد ما حلقه گردان عجيبي را در آسمان ديديم، كه برفراز روستايمان (نيشابور) پرواز ميكرد، با رد آتش، و ديگري: گروهي جن بالاي كاروانمان ظاهر شد كه به طرف تنگه هرمز ميرفتند. (قرن سيزدهم، يافتن متن اصلي غير ممكن است) رويداد بعدي، پيش از تهاجم وحشتناك از جلگهها، آخر خط تاريخ بد سرنوشت فرش پرنده بود. در 1223، مترجمي اهل گرجستان با حرم خود براي خريد ابريشم چيني به بخارا رسيد. منبع Ben Sherira، آنچه كه رخ داد را اینگونه توصيف ميكند: در يك عصر دلپذير زماني كه خانمهاي نقابدار (پوشهدار) اهل گرجستان از تختهاي روان خود پياده و به سمت تاجر ابريشم همراه ميشدند، مردي ديوانه از پشت گنبد پيدا شد و به سرعت پايين آمد. مرد در حال پرواز، درشت با ریش سياه پر و موي بلند بود كه پشت سر او درباد رد به جا ميگذاشت.او لنگيبرتن داشت، چشمانش سبز براق بودند، عقابي كنارش پرواز ميكرد و ديوانه وار ميخنديد. زن اين هيبت را ديد كه به طرف آنها ميآيد و وقتي مرد آن بالا کار ناشایستی انجام داد، از وحشت يخ زد. آن مرد رياضيدان سلطنتي سمرقند بود. او كه به خاطر خيانت معشوقه گرجستاني خود، يك جام انگور مخمر سر كشيده بود، ديوانه شده بود. اين حادثه غوغايي به وجود آورد. نيزهاي به سينه او خورد و او به سوي يك درخت نخل روي زمين افتاد. اما هتك حرمت به وجود آمده در بخارا قابل درك بود. هنروران كه از كشتار ديگري ميترسيدند، آزمايشگاههاي خود را سوزاندند، داراييهاي خود را گذاشتند و به هر طرف گريختند. Ben Sherira ميآورد كه در آن روز شوم، آنها سوگند خوردند كه ديگر با هم فرش پرندهاي نسازند. داسان تقريباً در اينجا پايان ميپذيرد. در 1226، چنگيزخان ويرانهاي از بيشتر شهرهاي آسياي مركزي به جا گذاشت. ساكنان آنها قتل عام شدند. برجهاي جمجمه بيرون از هرات، بلخ و بخارا ـ آنچنان گسترده كه كل حومه شهر بوي زننده آنها را ميدادـ جمجمههاي هنروران بودند. مغولها در چپاول خود فرشهاي پرنده را يافتند. زماني كه يك زنداني به آنها گفت اين تدابير سريعتر از اسب بود (كفرگويي در نظر مغولها)، خان بزرگ سرش را جدا ميكرد و از جمجه اش ليواني براي آشاميدن ميساخت. او دستور داد تمام فرشهاي پرنده در امپراطوري گستردهاش مصادره شوند. منابع مرکز ملی فرش خبرگزاری میراث فرهنگی p30world museum |
|
+ یازیلیب
پنجشنبه نهم اسفند 1386ساهات 18:52 یازان دوغا |
|
«استيكر»ها تازهترين و روبهگسترشترين انتخاب برای تزيين ديوارهای خانه و دفتر و فضای كسبوكار در چند سال اخير هستند؛ امكان هيجانآوری كه از يك كار تزيينی ساده تا يك اثر هنری و خلاق را میتوان در ميانشان يافت: عرصه تازه و بانشاطی برای تجسم يافتن دغدغههای هنرمندانه. استيكرها، «عكسبرگردان»هايی ساختهشده از موادی مقاوم و قابل شستوشو، چيزی از نقاشی ديواری با خود دارند، كه بايد برای هنرمندان گرافيتی جذاب باشد. منتظر مینشينيم تا حاصل كار و چالش آنها را علاوه بر ديوارهای شهر، در فضاهای خانگی هم ببينيم. راستش، ديدن آن شور ِ عاصی ِ معترض در شكل تجاریشدهاش بايد تجربهای جالب - شايد هم غمانگيز- باشد. برای آشنايی با اين پديده، از امروز، و تا چند روز، نمونههایی از استيكرها در اين صفحات منتشر خواهد شد. جريانی كه در آينده نيز ادامه خواهد يافت. اولد فشن |
|
+ یازیلیب
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساهات 19:18 یازان دوغا |
|
|
سنی گورنده هر زامان
زیندانلاری گزیر کونلوم! یان گزمه منده ن آی آغلاش ...مله ییم! مان دیر منه سن سیز یاشاماق سانکی ماسکالی یامان کسگین یاراق کیمی بیچیر منی ایچیمده کی یارا.... سئوگی... آداخلي يوللار |
|
+ یازیلیب
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساهات 19:14 یازان دوغا |
|
|
آیا باید هنوز چنان زندگی کنم که پدرانم- مردان خشنی که هنوز سنگینی قدم هایشان بر گرده مان می زند- می خواستند؟
پاسخ این سوال شاید در تصوری که ما از میرایی یا نا میرایی پدرانمان داریم نهفته باشد. در این عقیده که ایشان مردگان امروزند و یا زندگان جاودان جاری در همیشه. من به این سوال یک جواب مشخص دارم.
نه
درست از ان گونه که شاعر گفته بود. مردی که از فرو رفتن دم می زد. و آن گاه در جریانی قرار می گیرم که پر است از تناقض. جهان انسان مدرن؛ جهان بی قرار ذهن در احاطه زیست جهان های تا بی نهایت جاری، تا بی نهایت متمایز.زیست جهانهایی شکل گرفته برمبنای تخصص،زیست جهان گوناگون با کارکرد های نا معلوم و کاملا جدای از هم.
آیا باید- چنان که توصیه می کنند در چارچوب یک سری قرار مشخص انسانی که پیشینیان به عنوان قرار های منطقی تئوریزه کرده اند عمل کنم..... اما جهان دیگری هست که من می سازمش. جهانی که مبهم است، جهانی که در حال شکل گیری است جهانی که رو به جلو و همواره در حرکت است نه در چرخش، نه به سوی مقصدی، که تصور مقصد خمودگی به بار می آورد. جهانی که به یک چیز نیاز دارد، انسان disgraced |
|
+ یازیلیب
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساهات 19:8 یازان دوغا |
|
|
آنلاين ديلماج
http://www.parstranslator.net/far/translate.htm ترجمه متن از انگليسي به فارسي |
|
+ یازیلیب
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساهات 19:2 یازان دوغا |
|
|
بدون هيچ محدوديتي و بدون ثبت نام فايلهاي خود را آپلود كنيد
There is no registration and no fees. Basic use requires no
registration and is free of charge. There is nothing to install and no
special software required. All you need is the browser you are using
right now. A file can be up to 170mb!! and no download restrictions! (unlimited downloads) http://www.justupit.com |
|
+ یازیلیب
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساهات 18:59 یازان دوغا |
|
|
«سوري» نام آشناترين زن اردبيل است. سراغش را از هر پير و جوان، زن و مرد اردبيلي بگيري بيخبر نيست.
سوري دختر ساده و معصومي از روستاي «الموت» قزوين بود كه عاشق سربازمعلم جوانشان ميشود. در حالي كه اين معلم قبلا ازدواج كرده و خانواده تشكيل داده، به اين دختر ساده و زودباور روستايي دروغ ميگويد. عشقبازي اين دختر دانشآموز ادامه پيدا ميكند تا روزي كه اين معلم با اتمام مدت ماموريت عازم شهر خود، اردبيل ميشود. تا چند ماه بعد نيز نامهنگاري از سوي اين دو ادامه داشته تا اينكه ديگر جوابي از سوي آن معلم به نامههاي سوري داده نميشود. دختر بيچاره كه ديگر تاب و تحمل اين بيخبري را ندارد و نگراني از سرنوشت معشوق روزگارش را سياه كرده خانواده و روستاي خود را رها ميكند و عازم شهر اردبيل ميشود. پرسان پرسان به در خانه معشوق ميرسد. در ميزند و زني جوان از خانه بيرون ميآيد. وقتي سراغ معلمش را از او ميگيرد زن جوان با تعجب از سوري مي پرسد: «شما با شوهرمن چكار داريد؟» سوري در مييابد كه در تمام اين مدت معلم به او دروغ گفته است! ديگر روي برگشتن به خانه و روستاي خود را ندارد. كسي به درستي نميداند چند دهه از آن روزها گذشته است، اما حداقل سي سالي است كه كوچهها و خيابانهاي شهر اردبيل حتي در زمستانهاي پر از برف هم ميزبان دختر روانپريشي است كه حالا ديگر پيردختري شده. مردم با مهرباني با او كنار ميآيند. به او غذا ميدهند و با لباسهاي مناسب ميپوشانندش. اما بعضي وقتها گويي كه موج عشق تمام وجودش را گرفته باشد، تند و جامهدران كوچهها و خيابانها را در پيش ميگيرد و به اين و آن بد و بيراه ميگويد. اما اين همه دليلي نميشود تا مردم دوباره به او خوبي نكنند و عزيزش ندارند. ميگويند گاهي هم گويا كه درِ خانه معشوقش را به خاطر داشته باشد به سراغ او ميرود، مدتي در كوچه يار پرسه ميزند و بر ميگردد. (شعرا در موردش شعر گفته اند و نشریات در موردش نوشته اند اما مگر اینهمه دردی از او دوا می کند.)
هوم سوري فلکين قانلين اليندن بير آتلميش يئره اندي بير فلاکت آنانين جان شيره سيندن سوتون امدي بوللي نيسگيل شله سين چينينه آلدي تاي توشوندن دالي قالدي ساري گل مثلي سارالدي گونو تک باغري قارالدي درد اليندن زارا گلدي گونو گوندن قارا گلدي خان چوبانسيز سئله تاپشيرسين اوزون يوردوموزا بير سارا گلدي بير وفاسيز يار اليندن يارا گلمز سانا گلدي بير يازيق قيز جان اليندن جانا گلمز جانا گلدي کئچه جکده الموت دامنه سيندن بورايا درمانا گلدي بير آدامسيز سوري آدلي،الي باغلي،ديلي باغلي! سوري کيمدور؟ بير گولدي جهنمده بيتيبدور سوري بير دامجيدور گوزدن آخاراغ اوزده ايتيبدور سوري يول يولچيسيدور اَيريده يوخ دوزده ايتيبدور سوري بير مرثيه دور اوخشاياراق سوزده ايتيبدور او کونول لرده کي ايتميشدي ازلدن اودو گوزدنده ايتيبدور سوري بير گوزلري باغلي،اوزو داغلي،سوزو داغلي،اولوب هاردان هارا باغلي!... شعرين آردي |
|
+ یازیلیب
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساهات 17:9 یازان دوغا |
|
|
+ یازیلیب
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساهات 17:48 یازان دوغا |
|
|
مزاج پيري سردست و خشك، و هرگاه كه مردم به پيري رسند، همه تدبيرهاي وي بايد كه به گرمي و تري ميل داشته بود ، چون گرمابه رفتن ، و ماليدن (ماساژ، مالش (Massage و بايد كه به اعتدال باشد، به روغن هــاي گرم و خوش بوي خود را چرب كردن ، چون روغن سوسن (Lily of the - valley) و ياسمن (Jasmin) و عطرهاي معتدل و شراب صرف به مقدار معتدل ، و در بستر نرم غلطيدن و رياضت اندك و شادكامي و خوشدلي جستن ، و از هرچه مزاج پيري دارد، چون اندوه و ترس و عطرهاي سرد، چون كافور و نيلوفر (نيلوپر، نيلوپل Nenuphar) و از طعام ترش، خويشتن دور بايد داشت ، و ببايد دانست كه هواي بد و بخارها و تري هاي (1) ناخوش و دود و غبارها همه در پيران اثر زيادت كند (2) از آنكه در ديگران خويشتن را از اين همه نگاه بايد داشت ، و غذا به تفاريق (3) و اندك اندك بايد خورد. و اگر كسي را معده، احتمال كند كه به يكبار تمام بخورد، روا باشد ، و طعام پس از آنكه از گرمابه بيرون آيد موفق تر (4) باشد ، و طعام خورده اندر گرمابه نشايد رفت ، و طعام هاي غليظ كه سودا فزايد نشايد خورد، مگر وقتي كه در معده رطوبت گرد آمده باشد، بر سبيل علاج، روا بود ، و چيزهاي تيز چون آبكامه و غير آن نشايد خورد ، و شير سود دارد، اگر در معده ترش نشود و باد نكنند. بدين سبب برنج به شير با عسل يا با شكر، سود دارد. و گرسنگي، سخت زيان دارد، و اندر معده و امعاي پيران رطوبت بسيار گرداند. گاه گاه حاجت آيد به نرم داشتن طبع ، و بعضي مردمان را در پيري، طبع خشك تر شود و قليه گندنا با روغن زيت يا آيا آبكامه بيش از طعام ديگر بخورد (5)، طبع را نرم كند. واما آب (6) اندر آب و نمك پزند و با آبكامه و روغن زيت بخورند، طبع را نرم كند، و پنج درمسنگ بسفايح (7) با دسته برگ كبريت (8) بپزند و بپالايند و مقداري تخم معصفر (9) پاك كرده و كوفته در وي بجوشانند طبع را نرم كند (10) و احشا را پاك كند ، چهار درم افتيمون Cuscuta Epihymum (گل گلاب) ، با چند دانه انجير خشك و لختي تخم معصفر بكوبند و بخورند اجابتي تمام كند ، و انجير خشك در ماءالعسل پيش از طعام بخورند، طبع نرم كند. و هر وقت اين ملينات يكي بكار ميدارد، تا طبع با يك چيز خونكند ، و تا ضرورت نباشد فصد نكند ، و طعام گوشت آبه خورد و شورباهاي گندم و مانند آن با دارچيني و اندكي زنجبيل ، و در فصل سرما ترياق بزرگ و مثروديطوس (11) خورد، تا نافع آيد.
منبع |
|
+ یازیلیب
جمعه سوم اسفند 1386ساهات 16:25 یازان دوغا |
|
|
ببايد دانست كه جماع نوعي است از استفراغ هاي طبيعي و از جمله سبب هائي (علت ها) است كه هرگه كه چنداني اتفاق افتد كه بايد، و چنانكه بايد، و آنوقت كه بايد، تندرستي باشد ، و هرگاه كه خلاف اين بود، سبب بيماري شود از بهر آنكه هرگاه كه اوعيه (44) " مني" پر شود، طبيعت محتاج شود به دفع آن. اگر كار كرده شود، استفراغ طبيعي باشد، مردم سبكي و نشاط يابد و انديشه ها بدو وسواس و قوت عشق بدان زايل شود. و اگر اين استفراغ، اتفاق نيفتد، اندر همه تن، اندكي گراني پديد آيد ، و باشد كه " مني" اندر جاي خويش گرم شود، و بخار آن بدل برآيد و بدان سبب تبها تولد كند ، و باشد كه بخار آن به دماغ بر شود، " وسواس" و " ماليخوليا" و " تيرگي چشم" و " خفقان" و " سرگشتن" پديدآيد.
و ببايد دانستن كه " مني" از خون تولد كند كه اندام هاي اصلي را شايد، و آن در بايسته ترين خوني باشد اندر تن، و بدين سبب است كه هرگاه كه مردم جماع كند افزوني عادت، تن او سرد شود و ضعيف گردد، نبيني اگر چه مردم اندر جماع اسراف كند جمله " مني" كه از وي جدا شود پنجاه (45) درمسنگ باشد تا نباشد ، و اگر فصد كند و دويست درمسنگ خون بيرون كند، در وي آن ضعف پديد نيايد، كه از جماع آيد. و اين دليل است بر آنكه " مني" در بايسته ترين (46) خونبست اندر تن مردم. و سبب آنكه جماع، ضعيف كننده است، آن است كه اوعيه " مني" در جماع با سه يا پنج بيش) 47) پر نشايد و تهي گردد، و اگر بيشتر الحاح كند بيرون آيد و آن خوني باشد كه غذاي اندام هاي اصلي خواهد شد. و هرگاه كه آن غذا خرج شود، مدتي دراز ببايد، تا عوض آن بجاي باز آيد، و بدين سبب است كه اثر جماع بيشتر است. و جماع بر گرسنگي و از پس " قي" و " اسهال" و از پس گرمابه و از پس رياضت، تن را خشك كند و حرارت غريزي كم كند و چشم تاريك كند وپاي ضعيف كند. در جمله، از پس هر سببي كه تحليل بسيار كند، چون شادي به افراطي و بيخوابي به افراط و مانند آن سخت زيان دارد ، و از پس امتلا از طعام، " درد بندها" و " سستي عصب ها" و " سده" و " ضيق النفس" (Asthma) و " دمادما" (48) و " رعشه" و " استسقاء" تولد كند. و اگر در حال جماع سرما در پشت آيد يا با لذت جماع رنجي يابد، يا از اندام هاي او بوي ناخوش آيد، نشان آن باشد كه در تن او خلطهاي بد است، از جماع دور بايد بودن و تن از خلط پاك كردن. و ببايد دانست كه خداوند مزاج " گرم" و " تر" اندر كار جماع قوي باشد و مضرت آن بر وي كمتر پديد آيد. و خداوند مزاج " گرم" و " خشك" هم قوي باشد، ليكن اثر خشكي در وي پديد آيد و لاغر شود و چشم بكو فرو شود (49). و خداوند مزاج " سرد" و " خشك" هر دو ضعيف باشند و مضرت آن برهر دو زود پديد آيد. منبع |
|
+ یازیلیب
جمعه سوم اسفند 1386ساهات 16:17 یازان دوغا |
|
|
فصد، استفراغي است كلي از بهر آنكه مركب همه اخلاط خون است و بدين سبب هرگاه كه فصد كرده شود از هر خلطي چيزي كم شود، پس فصد را استفراغي كلي ازين سبب گويند. و فضيلت فصد آنست كه چون رگي گشاده شود، رنگ و قوام قوت خون بيرون آمدن جمع توان ديد. و چندانكه مصلحت باشد، بيرون ميتوان كرد از اندك يا بسيار و داروي مسهل يا داروي " قي" اگر تقصير كند آن تقصير به داروي ديگر تدارك توان كرد و خطرناك باشد. و اگر افراط كند باز داشتن، دشوار و بدين سبب فضيلت هيچ استفراغ به فضيلت فصصد نرسد. و منافع خون در تن بسيار است. آنچه از آن چاره نيست در اين جايگاه مختصر گفته آيد (2) و آن آنست كه " جگر" گرم است و معدن قوت طبيعي است. و همه تن از آن، بهره يابد تا بدان پرورده شود ، و مركب حرارت غريزي هم خونست و خون آنرا به همه تن ميرساند. و بدين سبب است كه هرگاه كه خون لختي (3) بيشتر بيرون آيد، ضعف و غشي تولد كند. و منفعت بزرگتر آنست كه رگي بزرگ از " جگر" بدل پيوسته است و نصيبي تمام از خون بدل ميرساند و آن خون اندر دل مركب چون شرائين گردد و اندر همه شريانها برود و قوت حيواني به همه تن برساند. و بدين سبب است كه هرگه كه خون از شريانها برود، قوت حيواني باطل گردد و مردم هلاك شوند. و كمترين منافع خون آنست كه پوست رنگين و تازه و با رونق دارد و از بهر اين معني بعضي از متقدمان، خون بيرون كردن به هيچ حال روا نداشتندي ، و آن راي، خطاست از بهر آنكه منفعت خون آن وقت باشد، كه مقدار خون اندر تن چندان باشد كه بايد، و مزاج آنچنان كه بايد. پس هرگه كه مقدار بيشتر شود يا مزاج آن بگردد ناطبيعي گردد و سبب بيماريها شود. و زائل كردن حال ناطبيعي واجبست و عذري خواسته اند و گفته كه هرگه غذا از بيمار بازگيرد يا چيزي نافع و اندك داده شود، هم مقدار خون و هم مزاج خون به اعتدال باز آيد، وبه بيرون كردن حاجت نيايد. جواب آن گوئيم، اگر چه اين تدبير صوابست، مدتي و مهلتي (4) بايد تا غض حاصل آيد ، و آنجا كه ايمن نتوان بودن كه آفت پيشدستي كند و مهلت ندهد، پس به ضرورت، مقداري خون كمتر بايد كردن و صواب آن باشد كه اندر چنين حال هر سه تدبير كرده شود. غذا نافع و اندك دادن و مقداري خون بد بيرون كردن، خود غرض حاصل آيد. و اگر در حال بيرون كردن خون، اعتماد بر قوت و بر حال دل بايد كرد، و اين از نبض توان داشت (5). و اوليتر آنست كه طبيب در حال فصد، دست بر نبض دارد، تا هرگه كه تغيري و ضعيفي پديد آيد، در حال ببندد. و هرگاه كه سبب فصد، تباهي خون باشد، تا رنگ و قوام آن نگردد، نبايد بست، مگر كه اثر ضعف پديد آيد. و هرگه كه سبب فصد، بسياري خون باشد، تا قوت بيرون آمدن كمتر نشود، نبايد بست مگر كه اثر ضعف پديد آيد. و هرگه كه سبب فصد، آماس باشد تا رنگ خون نگردد، نبايد بست. " بقراط" بدين سبب ميگويد كه: اندر " شوصه" (7) رگ باسليق (Basilic Vein) بايد زد و تا رنگ خون بنگردد (7) نبايد بست مگر به دو سبب: يكي آنكه ضعف پديد آيد. دوم آنكه آماس، قوي باشد و رنگ خون دير بگردد و بيم ضعف باشد از بهر آنكه آماس گرم و بزرگ گذرهاي خون بسته باشد، و خون را در آن موضع باز داشته و به دشواري بيرون آيد. و مردم محرور و لاغر را كه در معده، صفرا تولد كند و كسي را كه " مسام" گشاده شود و كسي را كه " فم معده" ضعيف بود و كسي كه حس " فم معده" قوي باشد، از غشي نگاه بايد داشت.
پس طبيب بايد كه دست بر نبض دارد، تا چون اثر تغير بيند در حال ببندد. و در حال خون آمدن، غشي كمتر افتد، بيشتر پس از آن افتد كه رگ بسته باشند و " قي" كردن پيش از فصد، غشي باز دارد، خاصه كسي را كه در معده صفرا تولد كند و " فم معده" ضعيف بود. و اگر در حال غشي " قي" افتد، غشي زائل شود و قوت باز آيد. و تدبير باز داشتن از غشي آنست كه پيش از فصد به زماني اندك مايه شراب انار دهند يا شراب سيب ترش يا شراب آبي ترش، يا شراب غوره يا مانند اين چيزي. و مبرود را پيش از فصد، شراب بودنه)پونه Pennyroyal) دهند با ميبه (8) يا جلابي كه اقاويه (9) در وي پخته باشند و مفصود را به پشت باز خفته فصد كند. و هم بدان شكل بايد تا خون چندانكه بايد بيرون كنند يا كمتر از قدر حاجت و به هيچ حال اسراف نكند. و از پس فصد، گوشت آبه (10) دهند. و " فصاد" بايد كه " نافه مشك" (11) و " پر مرغ" و آلتي كه بدان " قي" توان كرد حاضر كند (12) تا اگر غشي افتد در حال، " پرمرغ" فرو كند و" قي" آورد و مشك را ببوياند و دواءالمسك (13) اندر جلاب يا در آب انار حل كند و به حلق اندر چكاند. و كسي را كه تب آيد، اندر ميان تب و روز ( تب روز حماي يوم Hectic- Fever) نوبت رگ نشايد زدن. و كسي را كه درد صعب بود، رگ نشايد زد. نخست درد ساكن بايد كرد و پس، رگ زدن از بهر آنكه درد، اخلاط را سوي خويش كشد. و رگ زدن، خلط را سوي خويش بيرون كند، منازعت ميان اين هر دو كشيدن پديد آيد، و اضطراب و شوريدن و ضعف تولد كند. و اندر تابستان، رگ روزي بايد زد كه هوا خوش باشد واندر ساعت نخستين) 14) از روز، خاصه مردم محرور را. و اندر تدبير استفراغ به داروئي مسهل ياد كرده آمده است كه كدام روزگار، از فصل گرما، نه مسهل شايد خورد و نه فصد كردن. آن معني اندرين باب نگاه بايد داشت. وآن روز كه فصد كنند ديگر روز طعام اندك و لطيف تر بايد خورد و چيزي (15) بايد كه صفرا بنشاند خاصه محرور را. در جمله طعامي كه قوت بسيار دهد چون كباب و قليه خشك و مانند آن نبايد خورد از بهر دو كار: يكي آنكه مقصود از فصد بازگرفتن خون باشد و طعام قوي، مقصود باطل كند. و ديگر آنكه آنروز كه فصد كند، قوتها و معده وديگر اندامها همه لختي ضعيف شوند و قوت ها قوي بايد تا طعام هاي قوي هضم كند. و چون قوت ضعيف باشد و طعام قوي خورده باشد هضم، بد باشد و خلط بد تولد كند و در حال گراني و كسلاني آرد. و ازپس " قي" و از پس " اسهال" و از پس " جماع" و از پس " بيخوابي" و " رنج" و از پس " ناگواريدن" طعام و از پس " هيضه" (16) و از پس كاري كه تن را گرم كند تا به سبب آن تحليل، بسيار افتد و " مسام" گشاده شود، رگ نشايد زد ، و اگر ضرورت باشد ميان اين حال ها و ميان رگ زدن بايد كه دو روز يا سه روز رفته باشد. و از پس رگ زدن غلتيدن وآسودگي صواب باشد ، ليكن نشايد خفتن از بهر آنكه كسلاني و ضعيفي آرد و بر سر رگ " رفاده" بزرگ نبايد نهاد و هيچ عطر و لخلخه (17) نبايد ماليد. و اگر سر رگ گرم شود هر ساعت مي بايد گشاد و " رفاده" به گلاب سرد تر كردن و باز ببستن. و مرطوب را پيش از رگ زدن، رياضت معتدل بايد كرد، تا حرارت برافروزد و رطوبت ها بگذارد. و اما رگهائي كه بيشتر زنند (18) قيفالست) وريد قيفال (Cephalic Vein و اكحل) وريداكحل (Meodian Cutaneous Vein) و باسليق Basilic Vein) ) (19) و حبل ذراغ (20) واسليم (21) و باسليق ابطي (22) و مابض ابطي (23) و صافن < Shaphena, Internal Saphenous Vein) آريانپور) و عرق النسا (24) و هر رگ را منفعتي ديگرست. اما قيفال، علت هاي سر و چشم و بيني و كام و زبان و دندان و لب را سود دارد. و فصد اكحل، علت ها همه تن را سود دارد. و باسليق، علتهاي " جگر" و " سپرز" (25) و " ذات الجنب" و " شوصه" و دردهاي سرين و ساق و قدم را سود دارد. واسليم، دنبال باسليق است، از دست راست، درد جگر را سود دارد. و از دست چپ " سپرز" را سود دارد. و خداوند " گر" و " خارش" (26). و حبل الذراع، اندر بعضي دست ها با رگ باسليق است واندر بعضي با اكحل آميخته و بر " زندالاعلي" ( Radial Bone، استخوان زند اعلي ، Radius) نهاده نزديك خرده دست ( مچ دست < Wrist Carpus آريانپور) 0 و اندر كتب ميگويند كه منفعت آن همچون منفعت قيفال است. و قياس، بر خلاف اين واجب ميكند، همانا كه اين خلاف از سهو ناسخان افتاده باشد (27). و فصد صافن، خــــون را از نيمه با پا [در بعضي نسخه ها: بالا] فرود آورد و حيض بگشايد و ريش زه دان (رحم Uterus ( و خايه و قضيب را سود دارد. و مابض (28)، زير زانو است و بعضي از طبيبان گفته اند: كه مابض شاخها است و دنبال رگها كه يك رگ شده است. فصد آن، درد " احشا" را و درد " پشت" را سود دارد. و صافن، حيض را بگشايد و درد " مقعد" و"بواسير" را سود دارد. و فصد عرق النسا، درد عرق النسا را زايل كند. ومنافع اين به منافع صافن نزديك است (29). اما قيفال را مورب (30) بايد زد يا از پهنا ربوده بايد زد تا بيش از ديگر روي رگ بيرون نرود ، و بكرانه وتر (رباط ، زردپي ، Tendon) و عصب و عضله و غشاي آن برنيايد. و اندر زير اكحل عصبي هست، احتياط بايد كرد و ربوده (باتردستي و چابكي) بايد زد، و از درازنا (طول، درازا) بايد زد از بهر آنكه بسيار باشد كه اكحل در ميان دو عصب باشد. و باسليق، از بهرآنكه در زيرش شريانست از موضع خويش يك سو بايد برد و مورب بايد زد تا از پهنا، از درازا نبايد زد و اگر از درازا زنند باد گيرد (باد كند، متورم شود) و باشد كه از هر دو جانب شريان باشد، دست از او ببايد داشت و رگي ديگر بايد جست. و اندر بيشتر وقتهاكه باسليق ببندند، باد گيرد ، و نشان بر وي آن باشد كه بر رگ مانند عدس يا نخود يا بزرگتر ناهمواريها پديد آيد، پس ببايد گشادن و به آهستگي ماليدن تا ناهمواري بشود (از بين برود) و ديگر ناهمواري ها پديد آيد، پس ببايد گشادن و به آهستگي ماليدن تا ناهمواري بشود، و ديگر باره ببستن ، و اگر ديگر باره بادگيرد، دست از آن ببايد داشت) 31) ، و باسليق ابطي بايد زد و هر رگ ديگر كه همچنين باد گيرد، نبايد بست و نشايد. و باسليق را اوليتر آنست كه به پشت، نيش (32) زنند چنانكه نيش حجامت زنند، تا سلامت باشد. و باسليق ابطي را بسيار ببايد ماليد و آب گرم برريختن بسيار، پس ببستن و بند بزرگ بايد زد، و دست مفصود راست بايد داشت، چنانكه زاويه بغل قائمه باشد، و رگ را به ابهام (انگشت ابهام، شست Thumb) فرو بايد گرفت و نيش از بالا برگ فرو بايد برد. و فصد اسليم، ساعد (Forearm) را ببايد بست و مورب بايد زد يا از بالا، يعني از درازنا، و دست اندر آب گرم بايد نهاد تا خون چندانكه خواهد برود. و رگ صافن، از بالا اشتالنگ ( شتالنگ ، استخوان پاشنه يا Astragale) ببايد بست و گامي چند ببايد زدن، و كروهه اي (33) از پنبه در زير پاي فرو فشارد تا رگ پديد آيد. و آن اصل رگ، دو شاخ برخاستست از دو جانب. و اصل اندر ميان هر دو است اصل را ببايد زدن. و مابض را ساق ببايد بست، و ران نيز ببايد بست، و چندگام ببايد رفت، و چند بار فرو بايد نشست و برخاست، تا رگ پديد آيد. و عرق النسا (34) را دستاري بگيرند دراز، يك سر آن در ران مفصود ببندند و باقي بر ران و ساق او مي پيچند (35) و مي بندند سخت تا به نزديك شتالنگ ، و چند فرو نشيند و برخيزد و پاي بر خشتي نهد و فصاد بر پشت پاي، ميان " خنصر" و " بنصر" رگ را بجويد. اگر يافت از خطا ايمن شد ، و اگر نيابد از پس شتالنگ از جانب و خشتي (36) بجويد و نشايد (ساير نسخه ها: نشان) عرق النسا آنست كه بر وي چند گره باشد و از درازا بايد زد از بهرآنكه از دو جانب او عصب است. و هرگه كه فصاد را خطائي افتد و سر نيش به غشا عصبي بازآيد، اگر دست باشد يا پاي، آماس گيرد و"كزاز" (Tetanos) تولد كند. پس همه تن به روغن بنفشه چرب بايد كرد، يا روغن بادام و آب گشنيزتر (گشنيز Coriander) و صندل سرخ و سفيد و شياف ماميثا (37) بر آماس ضماد كردن ، و اگر قوت بر جاي بود از دست ديگر رگ بايد زد ، يا رگ صافن ببايد زدن ، و اگر اين خطا بر پاي افتد از دست رگ بايد زد، هم از آن جانب، و اگر جراحت، ريم چرك (Pus) كند، جراحت فراغ (ساير نسخه ها: فراخ) بايد كرد ، و رفادهايي بايد نهاد، چنانكه ريم دفع كند. و اگر خطا از آنگونه افتد كه تنگ (ساير نسخه ها: نيك) گشاده باشد و خون اندر پوست گرد آيد و جايگاه رگ كبود شود، يا اثر آن زايل نشود، بدان دست هيچ كار نشايد كرد ، وهرگاه كه كبودي، كمتر مي شود و سلامت باشد و اگر كبود تر مي شود و يا سياه شود از دست ديگر رگ بايد زد، يا رگ صافن بايد زد ، وآن ضماد كه بيشتر باد كرده آمدست بر نهادن. و هرگه كه نشتر به شريان باز آيد، در حال ، سر رگ ببايد گرفت و دارويي كه آنرا لازوق (38) خوانند، برنهادن و زير آن رفاده بر نهادن و نيش محكم و دست بر بالشي بزرگ نهادن و بازوي و دست ديگر و پائي كه برابر اين دست مجروحست ببستن، تا خون بدين دست مجروح، ميل نكند و اگر از بستن رنج رسد، ببايد گشادن و بازببستن (39). صفت لازوق، بگيرند: دم الاخوين (خــون سياوشان Dragon's Blood) و انزروت (40) و شب يماني (41) و قلقطار (زاگ زرد) و جلنار (معرب گلنار) و اقاقيا < Falce Acacia) آريانپورCommun Locst- Tree ، < حييم) و كندر و صبر (صبرزرد صبرالاصفر، Aloes) و از هريكي يك درمسنگ، صمغ عربي دو درمسنگ، اين همه را بكوبند و بپزند و به سفيده خايه مرغ بسرشند و آنرا با " وبر" (43) خرگوش يا با " قز" (44) پخته يا " خانه عنكبوت" (45) پاكيزه بر جراحت و گرداگرد آن نهند و به بندند و ده روز باز نگشايند. بعد از ده روز برفق بگشايند، اگر خون ساكن نشده باشد باز ببندند و هر چند روزي ميگشايند و باز مي بندند، تا معلوم شود كه جراحت بسته و محكم شده. و اندرين ميان طبع مفصود نگاه بايد داشت، تا نرم شود و به اعتدال باشد. و نشان رسيدن نيش به شريان آنست كه حركت خون بيرون آمدن حركت با نظام باشد همچون حركت نبض ، و در حال، نبض ضعيف شدن گيرد، و خون شريان رقيق تر باشد و اشقر) 46) باشد و اگر گوش بدو برند آواز خون بتوان شنيد. اما حجامت (47)، كودكان و پيران را به جاي فصد باشد. و بر هر عضوي كه حجامت كنند آن عضو پاك شود و با خون حجامت از گوهر روح چيزي خرج نشود، و با خون فصد، بسيار خرج شود ، و كودكان را تا از شير باز نكنند بي ضرورتي سخت حجامت نكنند، و از پس آن تا ضرورت نباشد نشايد از بهر آنكه ضعيف شوند، و بر آن ضعف بمانند ، و بزرگان را از پس شصت سال، حجامت نشايد كرد از بهر آنكه خشكي بر پوست ايشان غلبه دارد. و اوليتر آن بود كه روز چهاردهم ماه و پانزدهم ماه بايد فصد نكنند و حجامت نكنند (48)، توقف كنند تا نور ماه، نقصان گيرد. و اين روز شانزدهم و هفدهم باشد از بهر آنكه روز چهاردهم، ممتلي باشد از نور و اخلاط اندر تن حركت كرده باشد و ميل بجانب ظاهر كرده و رگها باريك و شاخ رگها (شاخه رگها) همه پر شده. و اندر وقت زيادتي نور ماه، خون نيك و صافي بيشتراند و خلط بد كمتر ، و هرگاه كه نور ماه نقصان گيرد، خون صافي باز گرديدن گيرد و اخلاط كه با خون حركت كرده باشد، به سبب آنكه، غليظ تر باشد بازپس (واپس تر و عقب تر) ماند و بدان زودي كه خون صافي باز گيرد، اخلاط باز نتواند گرديد، بدين سبب با خون حجامت اندر نقصان نور ماه خلط بد بيشتر آيد. منبع |
|
+ یازیلیب
جمعه سوم اسفند 1386ساهات 16:12 یازان دوغا |
|
|
اما منافع شراب آنست كه مزاج و حرارت آن مناسب حرارت غريزي است كه تن مردم بدان زنده است ، بدين سبب حرارت غريزي را بيفزايد و طعام را هضم كند نيكو و خلطهاي خام را بپزاند وبگدازد. وبعضي را ب " اسهال" و بعضي را ب " ادرار" و بعضي را ب " قي" وبعضي را ب " عرق" دفع كند(2)0 و بدين سبب است كه هر كه شراب خوردن عادت كند، هرگاه كه دست از آن كوتاه كند، هضم او تباه شود و حرارت غريزي او ضعيف شود ، و قوت ها و اندام هاي وي ناقص و ضعيف گردد ، و خلطها كه ب " عرق" و " اسهال" و"ادرار" و " قي" دفع نشدي، در تن او بماند و بسيار گردد و بيماري هاي گوناگون تولد كند ، و ديگر (3) آنست كه رنگ روي را برافروزد وقوت روح و قوت اندام ها را مدد كند و رگ ها را از اخلاط بد بشويد و شهوت كلبي) اشتهاي سگي( ببرد ، و " قولنج" (4) (Colic) و " سده ها" را بگشايد و رگ ها را فراخ كند و غذاها را به همه تن برساند، و بدين سبب " ناقه") 5) را فربه كند ، و خواب خوش آرد ، و " باذزهر" (6) همه زهرهاي سردست، چون افيون) ابيون (Opium و شوكران < Hemlock) شليمر( ومانندآن ، و " كژدم (7) زده" شراب گرم كرده قوي را سود دارد (8).
و اين منفعت ها وقتي بود كه به دستور و اندازه بود ، و هرگاه كه از اندازه بگذرد همه مضرت گردد از بهر آنكه منفعت بزرگ در شراب آنست كه حرارت غريزي را مدد (9) كند ، و هرگه كه بسيار خورند حرارت غريزي را ضعيف كند از بهر آنكه شراب حرارت غريزي را غذا است و غذا پذيرنده آنگاه قوي باشد كه غذا به اندازه قوت او باشد، وچون غذا قوي شود قوت هاضمه و غاذيه (10) از تصرف كردن در آن عاجز آيند، و چون اين دو قوت عاجز آيند، ناچار غذا پذيرنده ضعيف گردد ، و حال حرارت غريزي با شراب بسيار همچنان است كه آتش اندك كه هيزم بسيار بر آن نهند، اما از فروزانيدن هيزم عاجز آيد و فرو ميرد، حرارت غريزي همچنان از هضم شراب بسيار عاجز آيد و ضعيف گردد. وبدين سبب است كه هرگاه كه افراط كنند، بيم باشد كه " بمفاجات" (11) در ميان شراب بميرند، از بهر آنكه شراب زود با خون بياميزد ، و هرگاه كه بسيار گردد و همه رگ هاي اندام ها چون " جگر" و " شش" و " دل" پر شود و هوا را كه مدد روح است، گذر نماند، در حال " بمفاجات" فرو ميرد. و اين معني را شرحي است هرچه تمامتر در كتاب " ذخيره خوارزم شاهي" داده و مضرت هاي ديگر چون " وسواس" (Obsession) و " ماليخوليا" و"غفلت" و " كندفهمي" (12) و " راي ناصواب" و " خيرگي چشم" و " تباه شدن حاست ها" (13) و " ترسيدن" در خواب و" بيداري بي سببي" و " سكته" و " خناق" و " رعشه" و " نقرس" و " فالج" و " سرسام" (15) و " هذيان" و " ديوانگي" و"تب هاي محرقه" و " استسقاء" و چگونگي تولد اين علت ها در كتاب " ذخيره" ياد كرده آمده است. و بعضي مردمان باشند كه هرگاه كه قدح بزرگ خورند دير مست شوند ، و اگر قدح هاي كوچك خورند زود مست شوند از بهر آنكه " معده" و " جگر" ايشان گرم باشد (16) و از قدح بزرگ بخار نتوان انگيخت (بجنبش در آوردن) ، و چون بخار شراب به دماغ اندر شود (17)، دير مست شوند ، و از قدح كوچك بخار زود بر تواند انگيخت، پس بدين سبب زود دماغ بخار شراب ممتلي گردد و مست شود. و ببايد دانست كه محرور را شراب سفيد و رقيق (18) تر باشد (19) و شراب زرد قوي تر بود ، و هرچه رنگين تر و قوي تر، پيران و مرطوبان (20) را شايد. و شراب سياه غذا بيش دهد، لكن حرارت او كمتر از حرارت زرد بود، خاصه شرابي كه رنگ آتش دارد ، و شرابي كه طعم (21) و بوي او ضعيف بود، محرور را شايد، ليك از معده دير بيرون شود ، و شراب خوشبوي را " ريحاني" (22) گويند، خداوند " خفقان" (23) و " غشي" (24) را موافق بود. شراب ناخوش بوي دماغ را زيان دارد و اخلاط بد فزايد ، شراب شيرين، فربه كند و آواز را صافي كند، ليكن " سده" پيدا كند و دير گوارد و " جگر" و " سپرز" را زيان دارد ، شراب تلخ زود گوارد و " سده" بگشايد و خلط بلغمي را لطيف كند ، شراب رقيق زودتر به رگ ها بگذرد و به دماغ رسد و زود مست كند و ادرار بيشتر كند ، و شراب غليظ ضد اين بود ، و شراب خام ناجوشيده را مستي و هوشياري زودتر باشد و نشاط زياده كند و خون را صافي كند، ليكن بوي دهان از مداومت آن ناخوش گردد و دماغ را تري فزايد ، شراب جوشيده آنچه تلخ باشد گوارنده تر باشد و هشياري از وي ديرتر بود و خارش (25) قوي بود و نشاط آن هم چون نشاط شراب خام بود ، و شراب جوشيده شيرين، سنگ و ريگ اندر گرده و مثانه پديد آورد و باشد كه ب " استسقاء" ادا كند ، وشراب " ميويزي" (26) را حرارت و رطوبت كمتر از شراب انگوري باشد و غذا كمتر دهد (27) و " نفخ" كند، و كساني را كه مزاج ايشان سرد و خشك بود نشايد (28). و انواع شراب ها كه از برنج (29) و كاورس و غير آن كنند، آنرا از جمله شراب نشمرند، و فعل و منفعت شراب از آن نيابند، جزآنكه دماغ را ممتلي كند. و شراب كهن حكم " دارو" دارد ، و شراب نارسيده " جگر" را زيان دارد و باشد كه " اسهال" كند (30). و هر كه از گرمي شراب ترسد، غذا از غوره و ريواج (31) و مانند آن بايد ساخت و نقل انار و ترشي ترنج ، و هر كه شراب خورد و " صداع" ) 32 ) آرد، نقل آبي (33 ) و انار بايد كرد و در ميان هر دو سه جام شراب اندك مايه آب سرد خوردن تا قوت شراب از دماغ باز دارد ، و هركرا معده گرم و ضعيف نقل حب الاس (Myrtle berries) و آبي ترش )به ترش( كند. و اگر معده سرد باشد نقل كمون (34 ) و سعد (35 ) و قرنفل (Clove gillif - Lower) و پوست ترنج (36 ) كند ، و اگر كسي را سردي غالب بود و دل ضعيف، درخم شراب پيش از آنكه بجوشيدن آيد بگيرد زرنباد (37 ) و گوزبوا (38 ) و سعد و سنبل (Hyacinth) و مصطكي و قرنفل و دارچيني و در " صره" كند و ببندد و در خنب ) خم( شراب آويزد، چنانكه در ميان او آويخته بود، و اين چنان باشد كه سنگي با داروها در " صره" نهند، تا او را گران دارد. و هرگاه كه سر " خنب" بازكند آن " صره" را در شراب بمالند، و هرگاه كه سر " خنب" سخت كنند " صره" هم در آنجا بگذارد تا آنروز كه بگشايند. و اگر كسي را اين معني اتفاق نيفتاده باشد و بدين معني حاجتمند بود، همچنين اخلاط كوفته و بيخته اندر " صره" بندد و در " قرابه" افكند ، و هر كه خواهد قدري از اين داروها در شراب بجوشاند و در وي مالد، تا قوت آن بگيرد. و هر كسي را " سودا" غالب بود، لسان الحمل و تخم بادرنجبويه و افتيمون با اينها ياور كند ، و كسي كه در ميان شراب " قي" و " منش گشتن" را رنجه دارد، نقل زيره و نمك كند. و شراب ناشتا، دماغ و عصب ها را زيان دارد و تشنج آرد و خرد را زايل كند. مستي متواتر، مزاج جگر و دماغ را تباه كند و بيماري عصب ها آورد و بيم " سكته" و " مفاجات" بود ، و كودك نارسيده (نابالغ( را شراب زيان دارد، زيرا كه شراب حرارت غريزي را تحليل كند. كسي كه خواهد كه از مستي زود هشيار گردد، سركه به آب بياميزد و مقدار سه پياله باز خورد و كافور (Camphor) و صندل مي بويد و روغن گل (39 ) و سركه و گلاب بر سر مي نهد. و كسي كه خواهد كه زود مست شود تاعضوي را علاج كند ) 40 ) بزرالبنج (41 ) و قشور (پوست ها) يبروج (42 ) در آب پزند تا آب سرخ شود، پس با شراب بياميزد و بدهند ، و هر گه خواهد كه شراب بسيار خورد و دير مست شود، اگر محرور باشند، آب تاك زر كه از انگور سفيد باشد و آب انار ترش از هر يكي ده درمسنگ و سركه پنج درمسنگ بهم بياميزند و يك " وقيه" (43 ) باز خورد ، و اگر مبرود باشد سداب (44) خشك و زيره و نمك هم برابر بكوبند و آب بر چكانند و بسرشند و اقراص گردانند و خشك كنند، پس هر ساعتي دهان بدان خوش ميكنند. منبع |
|
+ یازیلیب
جمعه سوم اسفند 1386ساهات 16:3 یازان دوغا |
|
|
و ازين سبب ها به هيچ سبب نيست مردم نزديكتر و با وي ملازم تر و تن او بدان محتاج تر از هوا. از بهرآنكه قوام همـــه تن به سه قوتست: طبيعي (Natural Power) كه به نيروي طبيعي اطلاق مي گردد و حيواني (Animal Power) و نفساني (Physical Power) و اين قوت ها كار خويش نتوانندكردمگر به ميانجي روح Sprit) يا(Soul و ماده (2) روح، هوا است كه مردم آنرا به نفس مي گيرند. و بدين سبب از چيزها كه بيرون تن حيوانست، هواست كه باندرون و بيرون دميده تر است. و اگرچه هوا گرم و ترست، اين هوا كه نزديك ما است به قياس با مزاج روح و حرارت غريزي (3) سرد است. و اين هوا كه به دم زدن ما به حرارت غريزي رسد و با روح بياميزد گرم شود و بسوزد. اگر به دم زدني ديگر از روح جدا نشود و مزاج روح از اعتدال بگردد و هرگاه كه به دم زدن ديگر از روح جدا شود هوائي تازه اندر آيد، مدد روح گردد و راحتي از آن هواي تازه به روح رسد. بدين سبب روح را از هواي تازه راحتي و منفعتي عظيم است (4).
و ببايد دانست كه اين هوا كه نزديك ما است هواي خالص نيست از جهت آنكه با غبار و دود و بخار و غير آن آميخته است و از هر چيزي اثري پذيرد. و همچنين در هر فصلي از فصل هاي سال، هوا از طبع خويش بگردد و طبع آن فصل گيرد. و بهتر آن باشد كه هر فصل به طبع خاصه خويش بود. و هرگاه كه فصل هاي سال از طبع خاصه خويش بگردد، سبب بيماري شود. و بهترين هواها، هوائي باشد كه از بخار دريا و ديگر آبها و بخار مرغزارها و بيشه ها (Groves) و نبات ها و درختان چون بيد و انجير(5) و جوز (گردو)Walnut و چون باليزپره (6) كه در وي كرنب (7) وباقلي و سير و جرجير (8) باشد، و از بوي آهك و گلخن و عفونت ها دور بود ، و در ميان درختان به انبوه و ديوارهاي ـ بلند نباشد ، و از جانب شمال گشاده بود ، و در تابستان غبارآلود و در زمستان نمناك نباشد ، و حركاتش معتدل بود. و هواي گرم، تن را لاغر كند و روي را زرد و تشنگي آورد و دل راگرم كند و قوت ها ضعيف گرداند ، و در رطوبت ها فزوني عفونت پديد آرد ، و مردم سرد مزاج (9) را و خداوند بيماري هاي سرد را سود دارد ، و رطوبت ها را تحليل كند ، و مشام (10) را بگشايد. و هواي سرد، اندر بيشتر حال ها، مردم تندرست را سود دارد ، اما ماده ها را غليظ و فسرده گرداند ، بدين سبب آماس ها و جراحت ها كمتر بود و لكن " زكام" و " نزله" (11) بسيار افتد و مسام بسته شود و سينه درشت) زمخت، خشن ، (Ruph, Puole) گردد. و هواي تر، مردم لاغر را سود دارد و پوست را نرم كند وهواي خشك ، ضد اين باشد. و هواي غليظ، هوائي باشد كه در وي ستارگان خرد، در شب هاي پديد نباشد ، و دم زدن در وي بس خوش نباشد. و هواي نمناك، زيان كارتر از هواي غليظ بود ، و هواي خانه ، گران تر از هواي صحرا باشد ، و هرگاه كه هوا بد شود و بخارهاي بد، با او، بياميزد، آنوقت هواي خانه به (بهتر) از هواي صحرا باشد. و هرگاه كه " وبا" تولد (12) كند، بخار عود < Aloes - wood)آريانپور) و عنبر < Ambergis)آريانپور) و مصطكي (قسمي سقز كندر رومي Mastic) و كندر < Frankincence (آريانپور) و صندل Wood Sandal) و < Sandal شليمر) و سعد (به ضم سين سعد كوفي < Sedge Galingape شليمر وآريانپور ، مشك زمين < معين ، دوائي است كه آنرا به تركي " تپلاق" گويند و بهترين آن كوفي است < برهان) و لادن < Indian- cress Nasturtium Labdanum)آريانپور) 0 و قسط (به ضم قاف Costus كه به زبان انگليسي Fals-Ribs گويند و اقسام دارد ، قسط شيرين . Sweet C و قسط تلخ . < Bitter C شليمر) و چوب سرو و گز Tamarisk) يا Tamarix و < Salt tree آريانپور) (13) و بادام تلخ، سود دارد و اصلاح هوا باشد و سركه اندر خانه و حوالي خانه پراكندن سود دارد خاصه اگر اندكي " انگزد" (14) در وي حل كنند و هو اعلم (15). باب پنجم / در معرفت غذا و تدبير آن غذاي نيك چيزي باشد كه اندر وي هيچ معني دارو نباشد، چون تره و ميوه و هرچه از اين نوع باشد، اعني نوع تره وميوه آنرا " غذاي دوائي" (1) گويند و اين نوع چيزها جز بر سبيل علاج نبايد خورد از بهر آنكه هرچه لطيف كننده است، خونرا بسوزاند و صفرا زيادت كند ، و هرچه غليظ است (2) " تري" و " بلغم" افزايد. ليكن غذاي نيك، نان پاكيزه باشد از گندم آفت نارسيده ، و گوشت پخته تندرست آسوده ، و شيريني ها كه در خورد مزاج شخص بود ، و بهترين ميوه به غذا انگور است و انجير تمام رسيده، اما انگور با رسيدگي بايد كه چند روز بر آونگ) آويزان شده) كرده باشند ، و آنجا كه خرما (3) عادت است، رطب و خرما بايد. و هرگاه كه غذاي نيك اندر تن، فضله (باز مانده، باقيمانده چيزي) پديد آرد، زود استفراغ بايد كرد، بطريقي كه سهلتر باشد و عادت دارند. و هرگاه كه از غذاهاي دوايي (4) چيزي خورده شود، برعقب آن چيزي كه ضد آن باشد، ببايد خورد، تا مضرت آن باز دارد، چنانكه اگر خيار و كدو و كاهو (Lettuce) خورند و از مضرت آن ترسند، مقداري سير و گندنا (تره Leek) و نعنا و مانند اين خورند (5) بر عقب آن ، و اگر چيزي خورده باشند كه " سده" (6) از آن تولد كند چون هريسه (7) و پاچه و ناو نان فطير و حلواي نشاسته چيزي كه " سده" بگشايد و لطيف بود، با آن يار كند چون آبكامه (8) و كبر (9) به سركه و ترب و پياز به سركه و چكندر) چغندر) پخته و به خردل (Mustard) خوش كرده و ديگر روز سكنگبين (10) خورد و طعام اندك خورد ، و اگر چيزهاي شور و تيز خورده شود، بر عقب آن چيزي " تر" و " تفه" (11) خورد چون خيار و كدو و بمانند اين، و " تفه" چيزي باشد كه طعمي قوي ندارد ، و اندر زمستان گوشت يخني) 12) و بوارد (13) و مانند اين نبايد خورد ، و اندر تابستان بوارد اوليتر. و طعام هميشه بر شهوت اوليتر كه خورد. وهرگاه كه شهوات پديد آيد در طعام خوردن بايد كه تاخير نكند، وچنان بايد كه از سر طعام برخيزد، هنوز شهوت طعام (اشتهاء) باشد و پس از آنكه طعام تمام خورده باشد، طعام ديگر خوردن معده را گران كند. و اگر بروزي چنين اتفاق افتد، روز ديگر بسيار ببايد خفت و رياضت بسيار كردن به آهستگي، پس از آنكه از خواب برخيزد و اندكي جوارس (14) معتدل و موافق مزاج با اندكي شراب صرف) خالص) ببايد خوردن ، و در طعام خوردن، ترتيب نگاه بايد داشت، هرچه نازكتر و لطيف تر و آسانتر و آشاميدني باشد، نخست بايد خورد، مثلا شوربا بايد آشاميدن (15)، پس گوشت بايد خورده ، و از پس رياضت و رنج چيزهاي نازك چون شير و ماهي تازه و مانند آن نشايد خورد از بهر آنكه معده گرم شده باشد ، و چيزهاي نازك، زود اندر معده گرم، تباه نشود (16) و اخلاط را تباه كند. و كسي را كه غذاهاي بد را ميگوارد بدان اعتماد نبايد كردن از بهر آنكه به روزگارهان، اخلاط بد تولد كند و بسيار شود. و بسيار غذاها باشد كه اندر آن نوعي مضرت بود و گروهي با آن خو كرده باشند، آن گروه را آن غذا بهتر باشد از غذايي ديگر كه در وي هيچ مضرت نباشد و با آن خو نكرده باشند ، و بسيار كسان باشند كه غذا اگرچه نيك باشد، ايشانرا زيان دارد، وآن كسان را از آن غذا، پرهيز بايد كرد. و خداوند طعام مخالف در يك نوبت خوردن سخت بد بود (17) از بهر آنكه لقمه نخستين هضم پذيرد و لقمه بازپسين از او، دور افتد و هضم ناهموار افتد و بهترين نوبت ها اندر طعام خوردن آنست كه در دو روز سه بار طعام خورند: يك روز بامداد و شبانگاه و ديگر روز نماز پيشين (نماز ظهر) واگر ديگر روز دو بار طعام خوردن عادت كند، اگر بيكبار آورد ضعيف شود و اگر يكبار عادت دارد و بس دو بار خورد هم ضعيفي و كسلاني) ناتواني، سستي) و امتلاء تولد كند ، و كسي كه معده گرم بود، بهترين آن بود كه بامداد چند لقمه نان با شراب غوره (18) يا با شراب انار (19) يا شراب ليمو (20) يا شراب آلو (21) يا مانند آن چيزي بخورد، پس به رياضت مشغول شود و طعام بايد كه پراكنده خورد، و چنين مردم چون گرسنه شوند، صفرا اندر معده ايشان بسيار جمع گردد، و چون طعام خورند طعام اندر معده ايشان تباه شود، وچون طعام در معده ايشان تباه گشت، زود طبع نرم بايد كرد و معده از آن پاك كردن ، و اگر " قي" كردن نتواند به آب گرم، به سكنجبين " قي" بايد كرد، يا به شراب آلو) 22)، يا بمانند آن چيزي. و هركه از پس طعام بخواهد خفتن، لختي راه رفتن به آهستگي تا طعام از فم معده (Cardia) فرو رود، پس بخسبد. و هر كه اندر تندرستي چون طعام خورد، گرم شود، ويرا طعام بيكبار نبايدخورد، بتفاريق (جدا جدا، متدرجا) بايد خورد. و هر كه رياضت كمتر كند، و مردم پير كه قوت هاضمه كمتر باشد، طعام كمتر و لطيف تر بايد خورد ، و از گوشت چرب (23) دست كشيدن بايد داشت ، و به گوشت سرخ و مرق (24) قناعت بايد كرد. و خداوند صفرا را غذاهاي " سرد" و " تر" بايد خورد، چون كشك جو و قليه خيار و ماش مقشر با كدو يا كاهو و آش هاي ترش، چون غوربا (25) و آلوبا (26) و زيرباخ (27). و غذاهاي خداوند سودا (مردم سوداوي مزاج) بايد كه به " تري" ميل داري زد (28) و اندك مايه گرم باشد، چون رشته و اسفيدباها و شوربا با گوشت بره فربه و خايه مرغ نيم برشت و مرغ فربه. و مرطوب و مبرود (افراد رطوبتي و سرد مزاج) را غذاهاي لطيف و گرم بايد، چون نخودآب و سفيدباها، خاصه به گوشـــت بنجشك (29) و كبك و تذرو (30) و گوشت آهو و بط فربه (بط اردك (Duck و توابل (31) از دارجيني و زيره و كرويا و سعتر (32). و مرطوب را خاصه قليه آبكامه به سعتر و اندكي سير. و قولنجي را شوربا به گوشت خروس پخته و روغن كاكيان (33) بر جكانند، و شور كرده فزون از عادت ، و هر چه خورد به روغن بادام يا به روغن شير پخت (روغن كنجد) چرب كرده ، و اگر قولنج از " بادرنج" (34) باشد، اندر شورباها، سير در كنند و اندر سكباج ، سير و انجير و غذاهاي لطيف در تندرستي بكار دارد، تا فضول از آن كمتر آيد ، و غذاهاي غليظ، قوت بيش دهد ، و هر كه غذاي غليظ از بهر قوت خورد، بر اشتهاي صادق خورد، و كمتر بايد خورد تا نيك هضم شود و قوت فزايد. و غذاهاي خشك، چون گاورسن (35) و عدس و گوشت نمك سو ( نمك زده) شهوت طعام ببرد ولون بشره را تباه كند و طبع، خشك كند ، و غذاهاي چرب كسلاني آورد و سستي ، و ترشي ها اعراض پيري پديد آورد ، و غذاهاي شور و تيز، چشم را زيان دارد. و مضرت ناگواريدن، بيشتر از گواريدن گوشت بود، يعني توقع سلامت از ناگواريدن نان كمتر از ناگواريدن گوشت بود. و بسيار غذاهاست كه يك روز و يك نوبت، دو بهم نشايد خورد، چون غوره با و دوغ با و از اين دو از پس انار ترش و شفتالو وآلو و زردآلو نشايد خورد ، و گوشت نمك سو با سركه و شير نشايد خورد ، و كبوتر بچه و سير و پياز و خردل با هم نشايد خورد ، و برنج با چيزي كه از سركه سازند نشايد خورد ، سكبا (36) و غوره با) آش غوره( و ماهي شور و گوشت نمك سو هيچ كدام با هم نشايد خورد (37) ، و گوشت مرغ به جغرات (38) نشايد پخت ، و از پس هيچ ميوه تر، آب يخ نشايد خورد ، و انگبين (عسل Hony) و خربزه (39) بهم نشايد خورد ، و گوشت بريان كه از تنور بر آيد نشايد پوشند [كذا] و اگر بپوشند [كذا] نشايد خورد ، و از بسيار پياز، " كلف") 40) و " سرگشتن" (دوار) تولد كند ، شير و شراب اندر يك روز خوردن ، " نقرس" (Gout) آورد ، و از پس فصد و حجامت (Cupping) چيزهاي شور خوردن " گر" < Scab, Scabbiness) آريانپور( و " بهق") بهك Melas آورد ، و سركه در چيزي كه " مس" و" ارزيز" (41) بود نشايد داشتن ، و روغن و شير اندر چيزي كه از " مس" (42) بود، نشايد داشت ، ماهي تازه و شير و پنير تر و خايه مرغ (43) به يكجا، نشايد خورد ، و باقلي و جغرات به يكجا، نشايد خورد. توضيحات: 1 ـ " مر" :"زماني" 2 ـ در حاشيه مج 2) در مورد چهار مرحله هضم، سطوري آمده كه ان شاءالله در ابواب و فصول مربوط به " هضم" بيان خواهد شد. 3 ـ در حاشيه " كا" ، آمده است: "خرما از ابتدا تكون تا انتها او را شش مرتبه است اول طلع دوم بلح سوم خلال چهارم بسر پنجم رطب ششم تمر است" 0 4 ـ براي توضيح و تشريح مطلب مربوط به غذا و دوا اضافه مي گردد كه پزشكان سلف مراتب زير را در باب غذا و دوا قائل بودند: 1) غذاي مطلق 2) دواي مطلق 3) غذاي دوائي 4) دواي غذائي 5) غذاي ذوالخاصيه 6) دواي ذوالخاصيه 7) غذا و دواي ذوالخاصيه (مخزن الادويه( 0 5 ـ در ساير نسخه ها: "خورند چيزي چون كدو وبزرگ خرفه ] پرپهن ]و كوك ] كاهوا]" 0 6 ـ سده ، ماخوذ از تازي، منعي كه در مجراي غذا واقع شود تا فضول عبور نتواند كردن 000 (ناظم الاطباء( 0 سده، مانع، انسداد (آريانپور( 0 Obstruction ـ به طور خلاصه مانع ورادعي كه مخصوصا در امعاء پديد آيد. 7 ـ هريسه: طعامي كه از گوشت و حبوب پوست كنده ترتيب دهند و بهترين آن آنچه از گندم و گوشت ترتيب ميدهند وبه فارسي حليم ميگويند000 (ناظم الاطباء( 0 8 ـ آبكامه: چو كارنامه، نان خورشي است كه در سپاهان (اصفهان( از ماست، شير، تخمه سپند، خمير خشك با سركه سازند و به تازي مري گويند (حاشيه مقدمه الادب زمخشري، صفحه 346 ، انتشارات دانشگاه تهران، شماره 848). آبكامه، نان خورشي كه با ماست و شير و غيره سازند (ناظم الاطباء) 1) نان خورشي كه از شير و ماست و غيره سازند با طعم ترش، مري، كامه كومه، كامخ. 2) آش و يخني ترش. 3) آش ترخانه، آش بازرگان (معين) ، آبكامه: اسم فارسي مري است (تحفه) 0 9 ـ كبر (به فتح كاف و باء) :گياهي است از رده دو لپه ييهاي جدا گلبرگ كه سر دسته تيره اي بنام كبرها ميباشد 000 (معين) ، كبر (Capperbush شليمر) ، كبر، كپر، خاورك 000 Caper 000 (آريانپور) كبر ، كپر ، خاورك - Capperbush 10 ـ سكنگبين و سركنگبين كه معرب آن سكنجبين است (سركه + عسل Oxymel) در باره سكنجبين اغلب پزشكان سلف يك رساله از خود به يادگار گذارده اند. 11 ـ تفه، طعام تفه: طعام بي مزه كه نه شيرين باشد و نه تلخ و نه ترش و نه تند و نه شور و نه چرب و نه عفص [تندمزه، گس، قابض ](ناظم الاطباء) 0 12 ـ يخني: پخته در برابر خام. " شليمر" آن را به گوشت آب پز (Boiled Meat) معني كرده است. 13 ـ بوارد " جمع بارد" است كه مقصود غذاهاي سرد در برابر غذاهاي پخته و گرم است. 14 ـ در ميان نسخه ها فقط در نسخه اساس كار، " جوارس" آمده است. جوارش معرب گوارش است و آن داروي هضم كننده است كه در عربي جمع آن به جوارشات آمده است (رجوع شود به ترجمه " قصص و حكايات طبي رازي" ، چاپ دوم، انتشارات دانشگاه تهران، شماره 940) ، گوارش، گوارشت، جوارش (معين) 0 15 ـ در " مر" و " كا" ، پس از " آشاميدن" ، " پس ثريد" و در مج 1)، "تريد" آمده است. تريد يا تريت خوراكي است كه از خرد كردن نان در شير و آب گوشت و دوغ و امثال آن تهيه مي شده است و همان است كه در عرف عوام " تليت" گويند. 16 ـ " مر" :"زود در معده تباه گردد" 0 17 ـ پس از كلمه " بدبود" در " مر" و " كا" آمده است: "و مدت دراز در يك نوبت طعام بودن هم بد باشد" 0 18 ـ انگور نرسيده كه در عربي به آن " حصرم" گويند Unripe grape (شليمر) 0 انگور نرسيده ، حصرم - Unripe grape 19 ـ معلوم شد كه " گرگاني" از انواع شراب ها مطلع بوده، چنانكه "رازي" هم در يكي از مولفاتش انواع شراب ها را متذكر گرديده است. ايضا مولف " هدايه المتعلمين" در كتاب خود هفتاد و نه نوع شراب آورده است. در نسخه مج 1)، " شربت انار يا شربت ليمو يا شربت ريباس" آمده است. 20 ـ معلوم شد كه " گرگاني" از انواع شراب ها مطلع بوده، چنانكه "رازي" هم در يكي از مولفاتش انواع شرابها را متذكر گرديده است. ايضا مولف " هدايه المتعلمين" در كتاب خود هفتاد و نه نوع شراب آورده است. در نسخه مج 1)، " شربت انار يا شربت ليمو يا شربت ريباس" آمده است. 21 ـ معلوم شد كه " گرگاني" از انواع شرابها مطلع بوده، چنانكه "رازي" هم در يكي از مولفاتش انواع شرابها را متذكر گرديده است. ايضا مولف " هدايه المتعلمين" در كتاب خود هفتاد و نه نوع شراب آورده است. در نسخــــه مج 1)، " شربت انار يا شربت ليمو يا شربت ريباس" آمده است. 22 ـ " مر" :"يا به آب آلو يا شراب آلو اوليتر بود" 0 مج 1): "يا شراب آلوبالو" 0 23 ـ در ساير نسخه ها: "جرم گوشت" 0 24 ـ " مر" و " كا" :"مرقه" 0 مرق [به فتح ميم و راء] شوربا(ناظم الاطباء) 0 25 ـ آش غوره، آش آلو و آش زيره و در " كا" ، " دوغ با" نيز آمده است. ايضا در مج 2)، " زيرباخ" و در " مر" ، " زيره با" آمده است. بعلاوه همين نسخه " ريواج با" اضافه دارد. 26 ـ آش غوره، آش آلو و آش زيره و در " كا" ، " دوغ با" نيز آمده است. ايضا در مج 2)، " زيرباخ" و در " مر" ، " زيره با" آمده است. بعلاوه همين نسخه " ريواج با" اضافه دارد. 27 ـ آش غوره، آش آلو و آش زيره و در " كا" ، " دوغ با" نيز آمده است. ايضا در مج 2)، " زيرباخ" و در " مر" ، " زيره با" آمده است. بعلاوه همين نسخه " ريواج با" اضافه دارد. 28 ـ " مر" :"ميل بتري دارد" 0 مج 1): "غذاهاي گرم و تر" و در نسخه چاپي " كا" ، " بايد كه ميل با تري دارد" آمده است. 29 ـ در ساير نسخه ها، " گنجشك" آمده كه همان بنجشگ است. 30 ـ تذرو: معرب آن تدرج است ، قرقاول (معين) Pheasant قرقاول ، تذرو، تدرج - Pheasant 31 ـ توابل جمع تابل است و همانهاست كه در عرف عامه به " ادويه" اطلاق مي شود. بمانند فلفل و نمك و دارچين و امثال آنها. 32 ـ سعتر: به فتح اول و فوقاني بروزن جعفر دوائي كه آنرا اوشه گويند 000 و آن صحرائي و بستاني هر دو ميباشد. بستا نيز امرزه خوانند و آن سبزئي باشد كه خورند 000 (برهان قاطع) ، سعتر: آويشن (ناظم الاطباء) ، صعتر: كليك اودي، سيسنبر، آس بويه Creeping T. Wild T. Mother of Thyme 0 - فودنج جبلي، مرزنگوش وحشي، آويشن كوهي Wild Marjoram 0 صعتر شامي، پودنه] پونه ] است. سعتر و آويشن (ناظم الاطباء) ، آويشن شيرازي Garden Thyme (آريانپور) پونه - Thyme 33 ـ كاكيان: كافشه و تخم كاجيره (ناظم الاطباء) ، كافيشه، كاجيره ، ( Bastarol Saffron آريانپور) 0 كاكيان ، كاجيره ، كافشه ، كافيشه- Saffron 34 ـ بادرنگ 000 و بيماري در روده با نفخ و قراقر و پيچش ناف كه سببش غصه و اندوه بود (ناظم الاطباء) 0 توضيح: درساير نسخه ها: بين كلمه "سير" تا " غذاهاي لطيف" با اختلاف هاي بسيار جزئي عبارات آتي ديده مي شود: مثلا در " مر" آمده: "000 اندكي سير و جوز مغز و قليه خشك كه از سرخي گوشت كه سفيدي ازو جدا كرده باشند (يعني رگ و پي و چربي آن را گرفته باشند) و به روغن جوز (گردو) بريان كرده يا به روغن زيت (روغن زيتون Olive Oil) و روغن مغز زردآلو و غذاهاي لطيف 000 "0 روغن زيتون - Olive Oil 35 ـ گاورس كه معرب آن " جاورس" و نوعي ارزن است. ارزن Millet 0 در نسخه اساس " گاورسن" آمده كه صحيح به نظر نمي رسد. ارزن - Millet 36 ـ مج 1): "وسكباج" و " كا" :"و كرنج" اضافه دارد. اسفيدباج: سپيدبا، آش اسفناج، سفيدبا، آش اسفناج با ماست (مقدمه الادب زمخشري، انتشارات دانشگاه تهران، صفحه 343 ، شماره 848) ، سكباج: سكبا، آش با سركه، آش سركه (منبع قبلي و همان صفحه) 0 37 ـ در " مر" و" كا" ، پس از كلمه " نشايد خورد" آمده است: "و كبوتر بچه و سير و پياز و خردل بهم نشايد خوردن و گوشت نمك سود و شير به هم نشايد خورد" 0 و در " كا" ، به جاي " خورد" كلمه " پختن" آمده است. 38 ـ جغرات: با تاي قرشت بروزن بقراذ بلغت سمرقند " ماست" را گويند و معرب آن سقرات است (برهان قاطع) ، جغرات ماست (معين) ، صقراط و صغراط: ماست، چغرات (مقدمه الادب زمخشري صفحه 351 ، انتشارات دانشگاه تهران، شماره 848). 39 ـ خربوزه ، خربزه Melon 0 بنابراين داستان عدم سازش عسل با خربوزه از قديم در ميان مردم، ساري و جاري بوده است و اين مطلب از دوران جرجاني طبق عبارت بالا آشكارا ديده مي شود اگر قبل از جرجاني بوده بر تهيه كنندگان معلوم نشد. خربزه ، خربوزه ، Melon 40 ـ كلف: به فتح كاف و لام، لكه سياه رنگ كوچكي بر اندام آدمي 000 (ناظم الاطباء) كك مك ،Freckle كلف: رنگ سياه وسرخ بهم آميخته ، هر لكه كه در آفتاب و ماه ديده مي شود، لكه اي كه در صورت انسان پديد آيد. ماه گرفتگي) Naevus تاريخ طب در ايران، ج 2). 41 ـ ارزيز قلعي و رصاص ابيض 000 (ناظم الاطباء) Tin فلزي است سفيد، نقره فام، 000 حلبي، قلع، (Stanium معين) ، ارزيز: قلع، رصاص 000 (ترجمه سرالاسرار رازي) 0 42 ـ " كا" :"در ظرف مسان و روئين" (يعني مسي و رويي) و در " مر" :"اندر خنور" [آلات و لوازم خانه از ظرف و كاسه و كوزه و خم و غيره. (معين) [ و در مج 1)، " مسي و روي" آمده است. 43 ـ در " مر" ، پس از " خايه مرغ" ، " كله" [به نظر ميرسد كله گوسفند است ] " با انگور و هريسه با انار شيرين" آمده است. لازم به تذكر است كه در اين باب نيز اختلافات جزئي چنانكه قبلا در حاشيه آمد در نسخ موجود در دست تهيه كنندگان ديده شده اما اصل مطلب در همه نسخ تقريبا يكي است. منبع |
|
+ یازیلیب
جمعه سوم اسفند 1386ساهات 15:59 یازان دوغا |
|
|
صفحه اول " قانون " چاپ تهران اما آيا اين امر از عهده يك نفر ساخته خواهد بود؟ در جواب بايد گفت اصل كتاب توسط يك نفر انجام شده و آن « ابن سينا » است. منبع کتاب قانون یک دایره المعارف پزشگی است که در ان تمام مبانی اصلی طب سنتی مورد بحث قرار کرفته است مانند :مبانی تشریح/اناتومی/ مبانی علامت شناسی/سمیولوجی/داروشناسی وداروسازی و نسخه نویسی/فارماکولوجی/وغیره .کتاب قانون در سال 1360 توسط مرحوم شرفکندی هژار از زبان عربی به زبان فارسی امروزی ترجمه شد وتوسط انتشارات سروش منتشرگردید وتاکنون چندین بار تجدید چاپ شده است. کتاب قانون در دانشگاههای اروپایی وامریکایی تادو قرن پیش مورد استفاده پزشگان بوده وبه اکثر زبانهای دنیا ترجمه شده است. وبعد از انجیل بیشترین چاپ را داشته است. افلاطون مغز و قلب و کبد رااز اعضای حیاتی بدن انسان ذکر کرده بود و لذا این اعضارا مثلث افلاطون /تریگونوم پلاطو/ مینامیدند.ابن سینااعلام نمود که دوام وبفائ نسل انسان وابسته به دستگاه تولید مثل است ولذا جمع چهار عضو مذکور را مربع ابن سینا/کوادرانگولا اویسینا / نامیدند . داونلود قانون ابن سینا از سایت كميته رايانه اي كردن طب و بهداشت |
|
+ یازیلیب
جمعه سوم اسفند 1386ساهات 15:25 یازان دوغا |
|
|
سر مقاله :
امروز ميخوام به يكي از شايع ترين مشكلات جنسي مردان بپردازم ، مشكلي كه به عقيده كارشناسان بيش از يك سوم مردان با آن دست به گريبان اند ! بله ، شك نكنيد ، موضوع بحث انزال زود رس يا به اصطلاح عامه سستي كمر ميباشد ، اگر شما هم با اين مشكل دست و پنجه نرم ميكنيد ، تا انتهاي مقا له را بخوانيد تا از شر اين آفت جنسي خلاص شويد ! انزال زود رس به چه معناست ؟ از نظر علم روانشناسي : انزالي كه بر خلاف ميل شخص و بدون كنترل او انجام ميگرد را انزال زود رس گويند كه بر طبق آن فرد از زمان انزال و كيفيت رابطه ناراضي است و اين نارضايتي ميتواند يك طرفه يا دو طرفه باشد ، به طوريكه حتي اگر شريك جنسي فرد از زمان انزال ناراضي باشد ، انزال را زود رس گويند . ( مثلا اگر مرد در ۸ دقيقه ارضاء ميشود و زن در ۱۰ دقيقه ، انزال را زود رس گويند اما اگر مرد در ۲۰ دقيقه ارضاء شود و زن در ۱۰ دقيقه ، مورد را مربوط به انزال زود رس نميدانند ) از نظر علم پزشكي : انزال كمتر از دو دقيقه كه بدون كنترل شخص انجام گيرد را انزال زود رس گويند . دلايل ايجاد انزال زود رس در مردان : ۱ – عوامل رواني بازدارنده ( عواملي مانند اضطراب در حين سكس ، احساس گناه يا افسرده گي ميتوانند موجب انزال زود رس شوند ) ۲ - فاصله زياد بين روابط جنسي ( وقتي كه احساسات جنسي بين زوجين متراكم ميشود ، معمولا كنترل يك باره آنها سخت ميشود و منجر به انزال زود رس ميشود ! ) ۳ – تجربه جنسي كم ( بيشتر افراد در اوايل زندگي زناشويي دچار اين مشكل ميشوند و به مرور زمان با تجربه بيشتر مشكلشان رفع ميگردد ) ۴ - عوامل پزشكي بازدارنده ( عواملي نظير آسيب جسمي ، تداخلات دارويي در هنگام درمان بعضي بيماري ها و مشكلات هورموني از جمله عوامل پزشكي هستند كه منجر به انزال زود رس ميشود ) روش هاي درمان انزال زود رس : ۱ – درمان هاي موضعي : استفاده از كرم هاي بيحس كننده مانند ژل ليدوكابين ۲% و اسپري هاي بيحس كننده ميتواند در بهبود انزال زود رس موثر باشد . ( ژل ۲% ليدوكابين + كرم پريلو كابين ۲.۵% + كشيدن كاندوم بر روي آلت تناسلي باعث افزايش زمان انزال ميشود و استفاده از اسپري هاي بيحس كننده به دليل ايجاد حالت تكرر بعد از مصرف زياد توصيه نميشود ) ۲- درمان هاي دارويي : دارو هاي مهار كننده بازجذب سرتونين و ضد افسرده گي در درمان انزال زود رس موثر اند ، بر فرض مثال ميتوان به داروهاي خانواده اس اس آر آي ، اشاره كرد كه شامل داپوكستين ، فلوكستين ، پاروكستين و سرتالين ميباشند و همچنين گه گاه داروي وياگرا را توصيه ميكنند . ( درمان هاي دارويي را در مراحل حاد بيماري كه بيماري از فاز پزشكي وارد فاز رواني شديد شده و موجبات مشكلات عديده در روابط فرد شده است ، تجويز ميشوند و استفاده بدون نظر پزشك از اين داروها به دلايل ماهيت هاي اعتياد آور و شرطي كننده و گه گاه تكرر جنسي و همچنين آمار بالاي خودكشي در اثر استفاده از داروهاي ضد افسرده گي ، توصيه نميشود ، لذا در صورت تمايل به استفاده از اين روش حتما قبلا با يك متخصص سايكوتراپ يا روانكاو مشورت كنيد ) ۳ – درمان هاي رفتاري : اين نوع درمان ها از موثر ترين و سالم و بدون عارضه ترين نوع درمانها ميباشند و بر طبق آنها فرد به جاي استفاده از دارو يا مواد مصنوعي با استفاده از روش هاي آموزشي رفتاري ، سعي ميكند كه رفتار و احساسات جنسي خود را كنترل كند ( در بيشتر مواقع اين روشها اولين پيشنهاد براي درمان ميباشند ) ، اين روشها به هفت بخش تقسيم ميشوند كه شامل : تكنيك ماستر و جانسون : اين روش شامل يادگيري ، تشخيص و كنترل احساسات و رفتارهايي است كه منجر ميشود فرد به اوج نقطه لذت جنسي برسد و انزال صورت گيرد ، اين روش نياز به اراده و تمرين زياد دارد ، اما از جمله موثرترين روشهاي درماني است كه تاكنون براي درمان انزال زود رس شناخته شده است ، بر طبق آن فرد در ابتدا توسط خود يا شريك جنسي اش ، تحريك ميشود و هر بار كه به نزديكي نقطه اوج لذت جنسي ميرسند ، عمل تحريك را متوقف و بعد از چند لحظه كه احساسات فروكش كرد ، دوباره اقدام مينمايند ، بعد از چند روز تمرين اوليه ، سكس به روشي كه مرد در زير و زن در بالا قرار ميگيرد عمل تكرار ميشود به اين صورت كه مرد در زمان نزديك شدن به اوج نقطه جنسي با آگاه كردن زن كه در اينجا كنترل عمليات جنسي را در دست گرفته ، او را باخبر ميسازد تا رابطه را كنترل كند ، بر طبق اين روش كه از جمله بهترين روشهاي درماني است ، فرد بعد از چندين هفته تمرين و ممارست ، به مرحله اي ميرسد كه كنترل رابطه جنسي برايش شرطي ميشود و ميتواند با كنترل احساسات سكسي خود ، هم زمان رابطه جنسي اش را زياد كند و هم شريك جنسي اش را ارضاء كند . ( كليه اصول اين روش بر پايه تحريك و توقف قبل از نقطه اوج لذت جنسي ميباشد ، لذا از جمله بهترين روشها براي افزايش مهارت جنسي محسوب ميشود ) تكنيك فشار : بر طبق اين روش با فشار دادن انتها يا سر آلت تناسلي قبل از انزال ، از انزال جلوگيري ميشود كه دليل جلوگيري كردن آن اين است كه با فشار آوردن به اين نقاط فشار خون در اين نقاط كم ميشود و درنتيجه نعوظ يا اركيسون كم ميشود و انزال دير انجام مي پزيرد . خود ارضائي قبل از انجام سكس ( اين روش به دليل منحرف كردن سكس توسط استمناء هاي غير طبيعي خيلي توصيه نميشود ) پوزسيون خوب هنگام مقاربت : روش هاي معمول ( مرد در بالا ) كمك خيلي زيادي به درمان انزال زود رس نميكند ، براي درمان ميبايست از روشهاي جنسي كه در آن مرد به پشت خوابيده و زن در رو عمليات جنسي را با فعاليت زياد كنترل ميكند از جمله بهترين روشها براي درمان ميباشند . تعدد مقاربت : زياد كردن تعداد سكس در طول هفته و روز ميتواند به در مان زود انزالي كند به طوريكه اگر هفته اي دو بار سكس داريد و آن را تبديل به هفته اي ۴ الي ۶ بار برسانيد ، بعد از چند هفته مشكل زود انزاليتان تا حدودي رفع ميشود . اورال سكس : سكس زباني يا به اصطلاح عامه ساك زدن قبل از مقاربت ميتواند كمك زيادي به آرام شدن آلت مردانه در هنگام سكس شود و به درمان زود انزالي كمك كند . استفاده از كاندوم : استفاده از كاندوم و بخصوص از نوع بيحس كننده آن كه در بازار به فرواني موجود است ، ميتوان به دليل كمتر كردن ميزان تماس آلت جنسي مردانه ، باعث رفع زود انزالي شود . ۴ - درمان هاي رواني – عاطفي : يكي از بهترين ها و موثرترين روشها براي رفع انزال زود رس و افزايش لذت در روابط زناشويي ، جايگزيني عشق بازي در رابطه جنسي است ، بديهي است كه در زمانيكه عشق بازي در رابطه جنسي برقرار باشد و دو طرف در حال عشق بازي بايكديگر اند ، ديگر زود انزالي معني خود را از دست ميدهد ! كارهايي مثل نوازش ، تحريك كلامي و بدني زن قبل از دخول و كارهايي مانند توجه و دادن احساس قدرت به مرد ميتوانند به اين مهم كمك كنند . ( به طور خلاصه اگر زن و مرد در هنگام سكس مشغول عشق بازي باشند به دليل اينكه رضايت جنسي هر دو طرف ايجاد ميشود ، زود انزالي به طور كلي برطرف ميشود ) ۵ – درمان هاي سنتي و گياهي : دمكرده گل شقايق و دارچين و همچنين سياه دانه و بخته سنجد در روغن زيتون باعث دير انزالي يا به اصطلاح سفتي كمر ميشود ، همچنين ماليدن حنا هم در بعضي از متون قديمي آمده شده ( صحت علمي روشهاي فوق تاييد نشده و بيشتر تجربي اند ! تا علمي ! ) جمع بندي و نتيجه گيري : زود انزالي در اصل مشكل يا بيماري محسوب نميشود و ميتوان گفت كه اين وسواس فكري افراد و اضطراب آنها از داشتن يك رابطه با كيفيت است كه منجر بروز اين امر ميشود ، لذا كاهش اضطراب و حفظ آرامش در كنار كنترل بدن و احساسات با تمرين بيشتر بهترين راه كار براي پيشگيري و درمان اين مشكل اند و از همه بهتر و مهمتر اضافه كردن عشق بازي به رابطه جنسي است كه اگر با حركاتي چون نوازش + تحريك سينه ، لاله گوش و كليتوريس ( چوچوله ) + استفاده از كلمات عاشقانه در هنگام سكس ، همراه شوند ديگر معنايي به عنوان زود انزالي و عدم رضايت جنسي بين زوجين معني پيدا نميكند . در پايان جا دارد به چند حديث كه در مورد زود انزالي روايت شده اند اشاره و درنهايت اطاله كلام كنم : حضرت محمد ( ص ) ميفرمايند : « چون كسي خواهد كه با زن خود جماع كند به روش مرغان به نزد او نرود ، بلكه اول با او دستبازي و خوش طبعي كند و بعد از آن جماع كند » تفسير حديث : حضرت (ص ) فرموده اند كه همان اول كار فوري نرويد سراغ دخول ، بلكه با نوازش كردن و تحريك لمسي و زباني همسرتان را براي دخول آماده كنيد و بعد به انجام مقاربت بپردازيد . ( اگر فقط همين حديث را اجرا كنيد و سر لوحه زندگي سكسي تان بكنيد به عالم و آدم قسم كه ديگر مشكلي به نام عدم رضايت جنسي ، تكراري شدن براي همديگر و زود انزالي دچار نمي شويد ! حال برويد و بگوييد كه اسلام ديني است خرافي و با مقتضيات زمان هماهنگ نيست ! ) حضرت علي ( ع ) ميفرمايند : « هركسي كه ميخواهد با زن خود نزديكي كند ، تعجيل نكند كه زنان را كارها ميباشد » تفسير حديث : حضرت به مانند پيامبر بزرگوار اسلام تاكيد دارند كه عجله در سكس نادرست است و بهتر است قبل از انجام عمل دخول با عشق بازي همسر را براي انجام اين كار آماده كرد ، اين را علم روز دنيا هم ثابت كرده كه اگر سكسي اين چنين شروع و خاتمه يابد به دليل ارضاء شدن زن و ايچاد مهرو عطوفت بين زوجين ، موجبات پايداري زندگي زناشويي فراهم ميشود . کاتسکی |
|
+ یازیلیب
جمعه سوم اسفند 1386ساهات 12:44 یازان دوغا |
|
|
مديريت از نقطه صفر در هر موقعيت نقطه صفر خاص خود و نحوه مديريت خاص خود را داراست، ليكن باتوجه به آنچه كه در محتواي هر موقعيتي مي گنجد مديريت از نقطه صفر محملي است كه مدير با علم به نتيجه عملكردهـــــــاي گذشته روشها و پيش فرضهاي غلط گذشته را زيرپا مي گذارد و با بهره گيري از ويژگيهاي ياري دهنده مديريت از نقطه صفر (كه در ذيل به آن پرداخته مي شود) و با تعاريفي نو از موقعيت كه تكيه گاه محكمتري مبتني بر تعريف صحيح تري از موفقيت و شكست دارند از نقطه صفر شروع مي كند.
نقطه صفر كجاست؟ محدوده مشخصي ندارد. يك مدير داراي شرايط مطلوب در موقعيت نيز مي تواند براي تضمين و استحكام موقعيت مورد نظر از نقطه صفر شروع كند. درواقع، حركت از نقطه صفر شروعي دوباره با انديشه اي از نوع مديريت از نقطه صفر است. ابزارهاي مديريت از نقطه صفر كدامند؟ تحليل موقعيت، اصلاح تعاريف عملي موفقيت و شكست موقعيت و ويژگيهاي ياري دهنده مديريت از نقطه صفر. تحليل موقعيت: بررسي و تحليل يك موقعيت خاص باتوجه به پيچيدگيهاي هر موقعيت خاص كليد رمزهاي مختص به آن موقعيت را دارد. ليكن انتخاب ديدگاه مناسب براي تحليل صحيح و سريع هر موقعيت شرط اوليه و لازم است. اصلاح تعاريف عملي موفقيت و شكست موقعيت: پس از تحليل موقعيت در نقطه صفر و كنكاش در اهداف، برنامه ها، راهبردها، عملكردها و عوامل موثر در موفقيت و شكست به شناختي عيني تر و تعريفي دقيق تر از موفقيت و شكست موقعيت مي رسيم. ويژگيهاي ياري دهنده مديريت از نقطه صفر: در ادامه به تعدادي از ويژگيهاي ياري دهنده مديريت از نقطه صفر كه از ابزارهاي ضروري بـــراي مديريت از نقطه صفر هستند، اشاره مي كنيم: 1 - تعيين نقطه شروع و پايان: اگر ندانيم نقطه شروع كجاست از هر كجا شروع كنيم به هيچ جا نمي رسيم و اگر ندانيم مقصدمان كجاست به هر نقطه اي كه برسيم مطلوب ما خواهد بود. 2 - دويدن به نقطه شروع: فراموش نكنيم از نقطه صفر بــايد شروع كنيم. پس ضروري است زمينه هاي لازم براي شروع از نقطه صفر از جمله تعاريف اصلاح شده اي از موقعيت و نيازهاي آن را مهيا كنيم. 3 - رك و صريح بودن: ابهام گرايي و رك نبودن كه ريشه هاي مختلفي مثل ترس و عدم اعتماد به ديگران دارد، مانعي است بلند كه بايد براي رسيدن به اهداف موقعيت، ارتباطات سالم درمجموعه و زمينه هاي جديد موفقيت در يك فضاي صميمي از آن عبور كرد. 4 - اگر مي خواهيم تيم خوبي داشته باشيم، خود خوب باشيم: به زبان ساده براي رسيدن به نيكي و موفقيت در آنچه كه مطلوب ماست، بايد جوهره خوبي را در موقعيت جاري كرد. اگر در موقعيت مدير، راستي و درستي جاري باشد، به تبع آن اعتمـــــاد، همدوستي، هم افزايي، هم پاياني است و مطمئناً موفقيت هم به دنبال خواهد داشت و يك مدير به عنوان عنصر انتقال فرهنگ، نقش عمده اي در ايجاد فضايي زلال و نيك در موقعيت ايفا مي كند. 5- پرهيز از حرافي: زياد حرف نزنيم و الا چشمهايمان هم بايد گوش بدهند لذا حرفهايمان بايد در متن عملكردمان قرار گيرد. 6- گرايشها را فراموش كنيم و منطق گرا باشيم: تنها اولويت ما كار ماست و بقيه مسائل فرع اين مصلحت است. در اين خصوص استفاده از مشاوران خارجي در موقعيتهاي بحراني، نوع ناقصي از مديريت از نقطه صفر است كه در آن بعضي ويژگيهاي مديريت از نقطه صفر من جمله پرهيز از گرايش و جانبداري لحاظ شده است. 7- انديشه گرايي بهتر است از تحميل انديشه (نقدپذيري و نقادي منصفانه): جدا كردن خود از تعارفات و شعارگويي و بسته نگري و رسيدن به پله نقد موقعيت خويش. فراهم كردن فضاي همافزايي و همگرايي انديشه ها. 8- اعتقاد عملي به كلمه نمي دانم درجايي كه نمي دانيم: انسانهـــاي آگاه ارزش اين كلمه را مي دانند. يقيناً «نمي دانم» پله اول براي حركت به سوي سكوي پرتاب دانستن است و اين اعتقاد بايد به عنوان يك فرهنگ بويژه در بين مديراني كه داراي اختيارات و حيطه عمل وسيع هستند و ندانستن در لاي اختياراتشان پنهان مي شود و پيشامدهاي غيرقابل پيش بيني در كمينشان است، جاري شود. 9- آگاه باشيم كه به زودي واقعيتهاي جاري از تصورات و پيش بيني هاي ما پيشي خواهند گرفت: دقت كنيم كه قبل از سبقت، مركب خود را عوض كنيم و تصورات و پيش بيني هايمان را بر واقعيتهاي جاري منطبق سازيم. 10- جناب مدير، هدف خردگرايي ابزاري است يا ارزشي؟ مراقب باشيم به كدام سو قدم برمي داريم. 11- جناب مدير، اگر چه به هدفهاي موقعيت دست نيـافته ايم به چه ميزاني خود را مسئول مي دانيم؟ اگر وضعيت فعلي به دليل عدم كفايت در مديريت ما در موقعيت بوده است، بهترين مديريت ترك مديريت به نحو مقتضي است. چيزي كه در بين مديران ژاپني بوفور ديده مي شود. 12- به ياد داشته باشيم اتفاقات بد معمول و معلول شرايط بد است: شرايط بد چيست و راههاي جلوگيري و مدارا با شرايط بد در هر مــــوقعيت كدام است، مراقب محيط باشيم، آن گونه كه بر آن سوار باشيم و نه بالعكس. 13- هر نقطه پاياني نقطه آغاز ديگري است: بايد به اين باور برسيم كه موفقيت يك امر نسبي است و پس از رسيدن به يك موفقيت كوچك در يك سطح بالاتر تازه در نقطه شروع قرار گرفته ايم. 14- در هر فعاليتي اصل آن چيزي است كه ما را به موفقيت مي رساند، نه آن چيزي كه موفقيت را تعريف مي كند: مقصود اين است كه مراقب بـــاشيم اصلي كه موفقيت را تعريف مي كند دايره آن را محدود نكنيم، بلكه آن اصل بسان سرچشمه اي باشد براي رسيدن به موفقيتهاي بعدي. 15- ايجـــاد سيستم بهره وري فكري و تصميم گيري در موقعيت: ازطريق ايجاد فرهنگ مشورت، فناوري اطلاعات، بهبود ارتباطات و نخبه پذيري در موقعيت و... 16- چيزهايي كه به ذهن ما نرسيد: هميشه بايد اعتقاد داشته باشيم چيزي كه ما به دنبال آن هستيم فراتر از آن چيزي است كه در تصور ما مي گنجد و آنچه كه به ذهن و فكرما مي رسد، بخش كوچكي است از آنچه كه به فكر ما نرسيده است. لذا با تصورات خودبينانه راه ترقي را بر خود نبنديم. 17- روح و فضاي هر موقعيتي داراي شبكه اي است از روابط كاري بين افراد، روابط حسي و اخلاقي، روابط بين افراد بيرون از موقعيت با افراد درون موقعيت، رابطه هر فرد با كارش و رابطه مجموعه با وظايفشان و رابطه موقعيت مورد نظر با موقعيتهاي ديگر و... توجه داشته باشيم كه در اين شبكه پيچيده، يك نظام علت و معلولي حاكم است. لذا بايد پيوسته با شناسايي و تحليل اين شبكه به تنظيم و تعديل آن پرداخت. البته با توجه به گستردگي اين شبكه، استفاده از نظرات مشاوران مي تواند ياريگر باشد. پس ضروري است در نقطه صفر يكبار ديگر به تجزيه وتحليل اين شبكه بپردازيم. 18- هر مديري(در هر موقعيت و جايگاه) داراي شرح وظايفي است، اما لازمه موفقيت يك مدير پيش از آنكه انجام شرح وظايف باشد رسيدن به هدف موقعيت است. حواسمان هست كه در بند بوروكراسي كاغذبازي نيفتيم و تمركز فكري و فعاليتهاي عملي را در مسير رسيدن به هدف موقعيت قرار دهيم. مهدی شریعتمداری |
|
+ یازیلیب
چهارشنبه یکم اسفند 1386ساهات 18:37 یازان دوغا |
|
|
چكيده:
اين مقاله سيستمهاي اطلاعات مديريت MIS را پوشش مي دهد. از آنجا كه MIS تركيبي از سه پديده سيستم ، اطلاعات و مديريت ميباشد ابتدا اين موارد را بررسي ميكند. به علت تأثيرات قابل توجه سيستمهاي اطلاعاتي بر روي MIS مبحث ديگر مقاله، درباره آن ميباشد. متخصصان اطلاعاتي شامل تحليلگر سيستمها، مديران پايگاههاي داده، متخصصان شبكه، برنامهنويس ها و اپراتورها در قسمت بعدي بررسي شده است. بعد از بررسي اجزاي MIS به سيستمهاي اطلاعات مديريت در حالت كلي پرداخته ميشود.سيستمهاي پشتيباني تصميم(DSS) ، تأثيرات هوش مصنوعي و سيستمهاي خبره بر روي اين سيستمها ديگر مبحث مقاله مي باشند. آخرين قسمت نتيجه گيري، همراه با ذكر بعضي نظرات در باب مزايا و معايب كنترل از طريق نرم افزار و گسترش آن در عصر اينفوكراسي يا اطلاعسالاري مي باشد... part 1 part 2 part 3 مدیریت برتر |
|
+ یازیلیب
چهارشنبه یکم اسفند 1386ساهات 18:29 یازان دوغا |
|
|
1- قاطع،امامهربان باشید.
2- جدی ،امالطیف باشید. 3- در انجام كارها روي شيوهاي خاص تأكيد نكنيد. شايد كسي بتواند از مسير كوتاهتر و بهتري شما را به مقصد برساند. 4- توجه داشته باشيد دانش و تجربه، هيچ كدام به تنهايي رهگشا نيستند، مثل اكسيژن و هيدروژن كه از تركيب معيني از آنها هواي تنفس ما تأمين ميشود، ميتوان با آميختن دانش و تجربه، راهكارهاي حياتي و استثنايي خلق كرد. 5- به خاطر داشته باشيد رعايت استانداردهاي محيط كار در كارايي كارمندان مؤثر است. 6- با فرق گذاشتن بيهوده بين افراد گروه، انگيزه كاري آنها را از بين نبريد. 7- از مشورت و نظرخواهي با نيروي جوان ابايي نداشته باشيد. 8- با رفتارهاي ضد و نقيض، اعتماد زيردستان را از خود سلب نكنيد. ....... 118- گاهي اوقات بدون اطلاع قبلي وارد اتاق كاركنان شويد و شخصاً با آنان به گفتوگو بپردازيد. 119- با برقراري امنيت شغلي در محيط روحيه كاري افراد را بهبود ببخشيد. 120- مشوق و ترويجدهنده كار تيمي باشيد تا هماهنگي و همسويي كاركنان جايگزين رقابتهاي ناسالم شود. مدیریت تحول
|
|
+ یازیلیب
چهارشنبه یکم اسفند 1386ساهات 17:46 یازان دوغا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
یک ضرب المثل آفریقایی: این سیاره رو از اجدادمون به ارث نبردیم، بلکه از بچه هامون قرض گرفتیم
|
| پیوندهای روزانه |
|
Türk Dil Kurumu ccleaner 2.07 FG66P فاير فاكس 3.0.3 پرتابل فلش پلیر Orbit Downloader بهتر از گوگل firefox 3 te7 ccsetup200 آرشیو پیوندهای روزانه |
| دیگر |
|
کتاب خوب فیلم خوب موزیک خوب
|
RSS
POWERED BY
BLOGFA.COM